سلام بچه های گلم

مدت زیادی است که برایتان نام ننوشته ام ، از اوایل ماه رمضان تا الان یعنی بیش از یک ماه. راستش فرصت نشد . عیالوار شده ایم و تقریبا وقتی برای کارهای دیگر باقی نمیماند. بعضی وقتها با مامان تان به این اوضاعمان میخندیم ، یعنی وقتی هایی هست که می بینیم بین اینکه چه کارهایی بکنیم مانده ایم، مثلا ماهان گریه میکند و شیر میخواهد، پرنیان شام میخواهد و غر میزند، غذا روی گاز است و باید کسی به آن سر بزند، همزمان ماهان باید عوض شود و پرنیان کارهای کلاسهایش را باید انجام بدهد و ....

خلاصه که اوضاعی داریم که نگو و نپرس!

البته شیرینی ها هم زیاد است ، ماهان که حسابی خوردنی شده است ،دیروز که بغلم بود میگفتم که یعنی ما نمیخوریمش و میگذاریم بزرگ شود؟ ناقلا شروع کرده به غذا خوردن و همزمان شیرخشک و شیر مامان هم میخورد ، ماشاءالله خیلی بخور است و خوب رشد میکند خیلی م خوش اخلاق و اهل خنده است.

پرنیان هم که امشب اولین خاطره اش را در دفتر خاطراتش نوشت و چقدر قشنگ نوشت ، خیلی هم خوب ویولون میزند و نقاشی هایش هم خیلی پیشرفت کرده است و اسکیتش هم تقریبا کامل شده و در کلاس شنا هم از سایر همکلاسهایش حسابی جلو افتاده ، طوری که مربی شان گفته که میتواند برود با تیم بزرگترها و حرفه ای تر کار کند البته بداخلاقی های گاه و بیگاهش و غر زدنهایش ( که به خاطر ماهان است) بعضی وقتها واقعا اعصاب خرد کن است .

بیشتر زحمتها هم که به عهده مامان است ، نه خواب دارد و نه استراحت . خدا کند که بتوانیم برویم مسافرت تا مقداری استراحت کند.

به هرحال سعی میکنم ( و البته امیدوارم) بتوانم باز هم بصورت مرتب برایتان نامه بنویسم.

بابا