سلام بچه های گلم

بالاخره امشب بعد از سفر 4 روزه به تبریز ، فرصت کرده ام و از خواب ماهان و بیرون بودن پرنیان برای کلاس اسکیت دارم استفاده میکنم و میخواهم گزارشی از سفر تبریز را برایتان بنویسم ، مختصر و مفید.

برنامه ریزی برای سفر: از مدتی قبل با چند تا از دوستان و همکاران قرار گذاشتیم که با هم برویم تبریز. این شد که برنامه ریزی کردیم برای چهارشنبه هفته پیش تا شنبه این هفته. به اتفاق علی و حمید و مهران و حاجی معتمدی و آقای ایرانی که البته آقای ایرانی و علی مهمان هم با خودشان داشتند.

پیدا کردن محل اقامت: چون بعد از ماه رمضان است و آخر تابستان، هرچه سعی کردیم که هتلهای معروفی که بود را رزرو کنیم نشد تا اینکه من در گروههای وایبری که عضو هستم ، مشکل را اعلام کردم و یکی از دوستان (آقای مهندس ابراهیمی) جواب داد و از طریق دوستی که داشت (یکی از مدیران دولتی تبریز) دو هتل آپارتمان را معرفی کرد و ما با یکی به توافق رسیدیم: هتل آپارتمان خانواده در منطقه باغمیشه تبریز.

حرکت یه سمت تبریز: صبح ساعت 6 صبح قرار گذاشته بودیم عوارضی قدیم اتوبان کرج که الان یک مسجد آنجا هست ، صبح ساعت 5 بیدار شدیم و تا شما را آماده کردیم و وسایل را بردیم ،شد 10 دقیقه به 6 . حرکت که کردیم قبل از ورود به اتوبان همت یادم افتاد که شناسنامه ها را برنداشته ایم ! این شد که برگشتیم و به همین خاطر به بقیه گروه زنگ زدیم که منتظر نمانند و بروند تا ما به آنها برسیم. بعد از برداشتن شناسنامه ها حرکت کردیم و در عوارضی قدیم مهرشهر به بقیه رسیدیم. صبحانه را بعد از قزوین خوردیم و ناهار را هم به محض رسیدن به هتل خوردیم. حدود ساعت 3 بعدازظهر رسیدیم تبریز.

تعیین هم اتاقیها: هتل آپارتمان خانواده ، 4 طبقه داشت که هر طبقه یک واحد 150 متری با 3 اتاق خواب و 7 تخت (3+2+2 تخت) و البته کاناپه ها و مبلهای تخت خوابشو . گرو ما  3 طبقه از 4 طبقه را گرفته بودیم. ما و حمیدو مهران طبقه سوم بودیم، علی و همراهانشان در طبقه دوم و آقای ایرانی و مهمانشان و حاجی معتمدی هم طبقه اول.

برنامه روز اول: بعد از خوردن ناهار ، راننده ها کمی استراحت کردند و بعدش حرکت کردیم برای دیدن میدان معروف "ال گلی" که میگویند قدیم اسمش بوده "شاه گلی" ترجمه اش را دقیقا نفهمیدیم ، جای زیبایی بود اما خیلی شلوغ ، هم از خود تبریزی ها و هم از مسافران شهرهای دیگر خصوصا پربود از جوانانی که فقط قدم میزندند!! به قول خودم "عشاق الطریق" بود! بچه ها را هم بردیم شهربازی کنار میدان ولی وسائل زیادی برای بچه ها نداشت یعنی خراب بودند و بیشتر وسایل مناسب بزرگترها کار میکرد، آنجا هوس پشمک کردید که خریدیم ولی پرنیان خوشش نیامد و درسته انداختش دور!

شام در رستوران تازه باز شده: برای شام همان اطراف رفتیم به یک رستوران به نام "هیزم" که انصافا غذایشان خوب بود و خیلی هم تمیز بودند و خوش برخورد. سیستم سفارش گیریشان هم کاملا مدرن بود یعنی با یک موبایل گلاکسی نوت سفارش میگرفتند و همزمان به آشپزخانه سفارش منتقل میشد طوری که بعد از گرفتن سفارش هر میز و نهایی شدنش ، شخصی که سفارش میگرفت، به سراغ میز بعدی میرفت ولی پیش غذای سفارش شده خیلی سریع برای میز قبلی آورده میشد. قیمتشان هم بد نبود. موقع حساب کردن ، فهمیدم که یک هفته است که باز کرده اند و اینجا شعبه دومشان است ، شعبه اولشان هم دروازه تهران تبریز است.

برنامه روز دوم: صبح ما طبقه سومی ها دیر رفتیم پایین و بقیه مقداری منتظر ما شدند. کمی هم دوستانه غر زدند! حرکت کردیم برای آرامگاه شهریار که در "مقبره اشعراء" بود و بعدش رفتیم به "خانه قاجار" که وسایل زمان قاجار را آنجا گذاشته بودند و جالب بود، قرار بود برویم موزه مشروطه ولی چون خیلی هوا گرم بود و گرسنه هم بودیم بیخیالش شدیم و حرکت کردیم به سمت اسکو (شهری در حدود 50 کیلومتری تبریز) که در محلی که آقای ایرانی میشناخت ، غذا بخوریم و بعدش هم برویم کندوان. خارج شدن از تبریز و رسیدن به آنجا خیلی طول کشید از بس که ترافیک بود و البته مسیر را هم بلد نبودیم.

تصادفی که به خیر گذشت: در مسیر به سمت اسکو ، با سرعت زیاد دنبال ماشین حمید بودم که سر یک پیچ موبایلم افتاد زیر پا ، خم شدم که ببینم کجاست که نگو همان موقع به ورودی رستوران مقصد رسیده ایم و حمید ترمز کرده است و من متوجه نشده ام، ناگهان با جیغ مادرتان متوجه شدم و ترمز کردم و به خیر گذشت ، بعدش حمید هم میگفت که با دیدن سرعت زیاد من دوباره گاز داده تا برخورد نکنیم، خلاصه که به خیر گذشت!

ناهار در اسکو: خیلی دیر (ساعد حدود 3) و گرسنه و خسته رسیدیم به رستوران مقصد (اسمش یادم نیست!) پرنیان سفارش دیزی داد و ما هم کباب . غذایش واقعا خوب بود.

خرید در کندوان: بعد از اسکو رفتیم کندوان. محل زیبایی بود البته من و مامان با ماهان ماندیم پای کوه و برای بازدید از خانه های کنده شده در صخره ها بالا نرفتیم اما پرنیان با بقیه گروه رفت. همان پایین از مغازه ای که منتظر بودیم (مغازه برادر آشنای آقای ایرانی که قرار بود از آنجا خرید کنیم) در مورد سابقه محل پرسیدم که جواب داد :"اینجا از زمان مغول مسکونی بوده است ، الان حدود 300 خانوار آنجا هستند و خیلی از کسانی که کوچ کرده بودند میخواهند برگردند، در هر کله قندی (صخره هایی که داخل آنها خانه کنده شده است) چند طبقه وجود دارد که در هر طبقه یک خانواده زندگی میکنند. از وقتی میراث فرهنگی روی خانه ها دست گذاشته است خانه ها خیلی گران شده اند و به متری چند میلیون رسیده است. سیستم فاضلاب خانه ها هم با مدیریت میراث فرهنگی یک سیستم سپتیک است که جزء اولینها در آذربایجان غربی است که اجرا شده است و جمع آوری و دفع میشود" از آنجا کلی عسل و آلو و لواشک و ... خریدیم و برگشتیم به سمت تبریز.

خرید از لاله پارک : در برگشت به مجتمع تجاری - تفریحی لاله پارک رفتیم که به تازگی در تبریز باز شده است و خیلی معروف است ، شبیه به مجتمع های تجاری کیش است که پر است از مغازه هایی که تقریبا همه شان اجناس ترکیه ای میفروشند و البته در این فصل حراجهای خوبی داشتند. ما مردها بچه ها را بردیم به سالن بازی بچه ها که انصافا خیلی مجهز و جالب بود تا خانمها به راحتی بروند برای خرید! خرید خوبی کردند و شام را هم آنجا خوردیم و برگشتیم هتل.

برنامه روز دوم: برای روز دوم حرکت کردیم به سمت جلفا که البته آقای ایرانی با ما نیامد. جلفا حدود 150 کیلومتر با تبریز فاصله دارد و منطقه آزاد ارس هم همانجاست. ظهر که رسیدیم ناهار خوردیم و مقداری خرید و بعد هم رفتیم با مینی بوس منطقه آزاد ارس به تور رایگان رفتیم که خیلی حال داد (البته حال دادن کلمه خوبی نیست و نباید استفاده کنید!) چون رایگان بود و البته با راهنما و مینی بوس کولردار که رفتیم کلیسای "سنت استپانوس" ولی به خاطر وقات بسته بود و بیرونش را فقط دیدیدم. مامانتان بالا نیامد چون ماهان خواب بود و به همین خاطر ماند توی مینی بوس.

صحبتهای راهنمای تور: راهنمایمان فرد جالبی بود، آقای همت پور کارمند منطقه آزاد. از کنار رود ارس به سمت کلیسا که میرفتیم در مورد رود ارس و مناطقی که رد میشدیم، توضیح میداد:"روی رود ارس آب آرام است اما زیرش آب با سرعت زیادی در حال حرکت است و بعضی جاها،  عمق رودخانه به 45 متر میرسد (به همین خاطر شنا کردن داخل آن خیلی خیلی خطرناک است). در کنار رود ارس که بایستیم اصلا صدای آب نمشنویم و از این نظر واقعا منحصر به فرد است. آن طرف رود ارس جمهوری خودمختار نخجوان است که مردم بسیار فقیری دارد ولی پولشان (مناط) خیلی گران است و هر مناط ، 4800 تومان ماست. مردمش برای خرید مایحتاجشان به جلفا می آیند چون تقریبا هیچ چیز ندارند. مدت سربازی در آنجا دو سال است که در تمام دو سال ، سرباز حق ندارد به خانه برود و یک سره در محل خدمتش است (البته شاید این توضیح را فقط در مورد پاسگاه مرزی آنها میداد و نه همه جا)" خلاصه که خوش گذشت و جالب بود. بعد از برگشت هم برای شام رفتیم لاله پارک و برگشتیم هتل.

روز آخر ، برگشت به تهران: روز آخر 3 گروه شدیم، آقای ایرانی خیلی زود حرکت کرد چون باید برای برنامه مهمانشان حتما عصر دیروز در تهران بودند، علی و حاجی معتمدی هم میخواستند زودتر بروند ولی برای خرید شیرینی زودتر رفتند داخل شهر و ما هم که تا لنگ ظهر خوابیدیم و حدود ساعت 11:30 اول رفتیم لاله پارک که خانمها دوباره مقداری خرید کنند! بعدش رفتیم بازار سنتی و خانمها گشتی زدند و باز هم خرید کردند! بعدش رفتیم برای خرید شیرینی که خانمها رفتند و ما بچه ها را نگهداشتیم و بعد هم ناهار در چلوکبابی "حاج علی" که خیلی معروف است و انصافا غذای خوبی هم داشت و بعد هم برگشت به تهران.

برگشت خوش خوشانه به تهران: در مسیر برگشت که ما 3 ماشین بودیم ، هر 150 کیلومتر حتما می ایستادیم و چیزی میخوردیم و خلاصه خیلی خوش گذشت خصوصا نسبت به مسیر رفت که استراحت نداشتیم و میخواستیم سریع برسیم و خیلی خسته شدیم ، واقعا بهتر بود. منکه تصمیم گرفته ام از این به بعد حتما به همین صورت در مسیرهای طولانی رانندگی کنم و حتما با استراحت برویم و بیاییم.

این مسافرت باعث نزدیکی بیشتر و دوستی بیشتری بین ما شد . شاید باز هم برنامه های مشترکی داشته باشیم.

بابا