سلام دختر گلم

قبلا برایت گفته بودم که بعضی وقتها همزمانی اتفاقها برایم جالب است، دیشب و امروز هم این همزمانی دوباره اتفاق افتاد و من توجیهی برایش ندارم ، فقط دارم سعی میکنم که از این گونه وقایع ، لذت ببرم و دنبال تفسیر ماورایی برایش نباشم، یک جور پذیرش زندگی بدون اینکه تفسیرش کنم که شاید نتیجه خواندن کتاب دریای ایمان است:

از چند شب پیش که کتاب دریای ایمان را تمام کردم، به نظرم رسید که چنین دیدگاهی در بین روشنفکران ایرانی شاید به دیدگاههای آقای مصطفی ملکیان نزدیک باشد و شروع کردم به خواندن کتابی از ایشان (کتاب "مهر ماندگار"- تاملاتی در اخلاق شناسی) البته کتاب را قبلا شروع کرده بودم اما تمامش نکرده بودم و دوباره رفتم سراغش. کتاب بصورت مقاله های جداگانه است و یکی از مقالات، ترجمه اعلامیه ای است با نام " اعلامیه ی به سوی یک اخلاقی جهانی" که خیلی خوشم آمد، این اعلامیه تلاشی است برای جمع کردن اشتراکات اخلاقی بین نظامهای دینی مختلف و با نثر شیوا و ترجمه خوب آقای ملکیان واقعا خواندنی است."

این ماجرای دیشب بود، امشب توی مترو یک صندلی خالی شد که تعارف کردم به مهندس سعید و نشست، داشت روزنامه سلامت میخواند. در یکی از صفحات نموداری بود از مصرف مواد غذایی خانوارهای ایرانی و در موردش با هم صحبت میکردیم که به نظرمان اطلاعاتش عجیب است چون مثلا در سال 88 نشان میداد که مصرف قندوشکر نزدیک به صفر شده بود و میگفتیم که درست نیست که یک دفعه نفر صندلی کناری شروع کرد به صحبت:

"آقا! همه دارند دروغ میگویند از وزیر و وکیل و رییس جمهور تا بقیه، رفتم پنیر بخرم ، دیدم قیمتش اومده پایین، تعجب کردم ، بردم خونه میبینم همه ظرفش خالیه و پنیر داخلش از نصف هم کمتر شدهما تو این کشور یا مسیحی هستیم یا مسلمون یا زرتشتی یا یهودی، توی همه این دینها هم گفته که دروغ بده و گناهه ،  اون وقت میگیم چرا بارون نمی یاد، بابا ! گفته کسی که دروغ میگه دشمن منه،  ..." که رسیدیم به ایستگاه هفت تیر و خداحافظی کردم و پیاده شدم و به این فکر میکردم که چه همزمانی جالبی بعد از خواندن آن مقاله.

امیدوارم تو که بزرگ میشی بیشتر به این اخلاق جهانی شده که فصل مشترک ارزشهای اخلاقی ادیان بزرگ است ، نزدیک شده باشیم و در سایه آن، تو و جوانهای دیگر زندگی بهتری داشته باشید، یک زندگی سرشار از صلح، عدالت و آرامش.

خوش بخوابی

بابا