سلام دخترم

دیروز رفته بودم ماموریت اصفهان و نرسیدم ببینمت، شب هم خیلی دیر برگشتم و خوابیده بودی.

دیروز یک نمونه جالب از مدیریت ایرانی دیدم که فکر کنم برات جالب باشه ، آخه الان که خیلی دلت میخواد دیگران رو کنترل کنی و برای دیگران تعیین تکلیف کنی و به قول معروف حسابی برای خودت مدیریت میکنی، شاید بزرگ هم که بشی مدیر جایی باشی! به هرحال این نمونه شاید این روزها خیلی باب باشه ولی امیدوارم وقتی بزرگ میشی یا نباشه یا خیلی کم باشه:

همراه با تیم ما که از تهران رفته بودیم، یک تیم دیگر هم از شیراز آمده بودند به آن شرکت اصفهانی، نکته جالب اینکه تیم آنها با هواپیما آمده بودند به فرودگاه اصفهان و ماشین شرکتشان (یک سرانزای سفید و زیبا) هم از شیراز آمده بود فرودگاه اصفهان دنبالشان و آورده بودشان به این شرکت و بعد از ناهار هم قرار بود که ایشان را از این شرکت ببرد فرودگاه و خودش مجددا برگردد شیراز!

ضمنا همه اینها را راننده ماشین شان به راننده ماشین ما گفته بود.

نمیدانم وقتی که این مطلب را میبینی در موردش چه فکری میکنی اما واقعا امیدوارم با خودت نگویی خب اینکه مشکلی نداره!

راستی یادت باشه اگه مدیر جایی بودی ، راننده ها جزء اون دسته ای هستند که معمولن از همه چیز خبر دارن و به دیگران هم منتقل میکنند.

دوستت دارم

بابا