سلام دختر گلم

الان که دارم برایت نامه مینویسم هنوز از کلاس زبان برنگشته اید، مامانت زنگ زد و گفت با خاله پرستو و آیه میروید شهر کتاب و دیرتر برمیگردید.

منهم امشب رفته بودم تهران جلسه ای در یک شرکت مشاوره و آموزش که برای دوره ای در شرکت صحبت کنیم و بعدش با مترو برگشتم.

توی مترو آقایی بود که روی صندلی به خواب عمیق رفته بود و با سروصدای زیاد نفس میکشید واقعا تا امشب کسی را ندیده بودم که در مترو تا این حد عمیق به خواب رفته باشد.

یک نفر دیگر هم هست که تا الان چند بار در متروی صادقیه به سمت امام خمینی دیده ام، یک جوان با قیافه عجیب که لباسهای رنگی تند به تن میکند و ابرویش را برداشته و حالت کمرش هم قوس عجیبی دارد و معمولا میبینم که در حال عبور از بین آدمهاست، به نظرم مشکل جنسی داشت (مردی که از نظر جنسی به زنها بیشتر شبیه است) یا شاید هم "گی" بود و در بین آدمهای مترو دنبال فرد مناسبش میگردد هر بار که میبینمش دلم برایش میسوزد. شنیده ام که اینجور آدمها معمولا دنبال پول جمع کردن هستند تا بتوانند عمل " تغییر جنسیت" انجام بدهند و مشکلشان را حل کنند.

بچه های فروشنده هم در مترو کم نیستند ولی امشب بچه ای بود که در شلوغی مترو خیلی به سختی و تقریبا با گریه راهش را باز میکرد و جلو میرفت، دلم برایش سوخت، از پشتم رد شد و دقیقا قیافه اش را ندیدم ولی در همان چند لحظه که دیدمش صورتش  کثیف بود و رد اشکهایش هم مانده بود و رقت انگیزترش کرده بود، مقنعه اش هم در فشار جمعیت از سرش کنار رفته بود و بطور نامرتبی به گردنش آویزان بود. باز هم از اینکه بچه ای چنین وضعیتی دارد، دلم گرفت، کاش میشد کاری انجام دهم، یاد دورانی افتادم که با انجمن حمایت از کودکان همکاری میکردم، باید یکبار خاطراتم را از آنجا برایت بگویم، ولی هرچه فکر کردم اسم مدیرش را که با هم دوست بودیم، خاطرم نیامد؛ البته به خاطر وقتی که میگذاشت در انجمن حمایت از کودکان، زندگی خانوادگی خودش خراب شدو از همسرش جدا شد (با دو تا بچه) و با یکی از خانمهای همکار انجمن ازدواج کرد، بعدا شنیدم که از همسر جدیدش هم یک بچه دارد.

وسط نوشتن نامه، شما برگشتید با کلی چیزهای جدید که خرید کرده بودید، مامانت میگفت توی شهر کتاب میخواستی کره زمین و میکروسکوپ و تلسکوپ بخری ولی آخرش قبول کردی که حرف مامان را گوش کنی و دوربین و بازی "چکش و میخ" بخری، بازی جالبی است روی یک صفحه چوبی ، قطعات از قبل رنگ شده را با میخ میزنی و تصویر درست میکنی، کار جالبی است.

الان هم که داری حسابی خوروپوف میکنی.

خوش بخوابی

بابا