سلام دختر لجبازم

این روزها آنقدر لجباز شده ای که واقعا من و مادرت به ستوه آمده ایم و خیلی روزها میشود که مادرت به من زنگ میزند که کمی درد دل کند و سبک شود و بعضی وقتها هم که از بس اذیتش کرده ای، گریه میکند، این را برایت نوشتم که وقتی بزرگ شدی و این نامه را خواندی، کمی خجالت بکشی، الان که اصلا عین خیالت هم نیست و هر کاری که میخواهی، میکنی و آخرش یک "ببخشید" که کاملا مشخص است ، قصدت فقط ماست مالی کردن اوضاع است، انجام میدهی و همین! یک ساعت بعد ، دوباره تکرار همان ماجرا.

خوش بحالت، آنقدر دوستت داریم که هرکاری که میکنی، هرچقدر که اعصابمان را خرد میکند و ناراحت میشویم، ضمن اینکه میدانیم که باز هم تکرار میکنی و هیچ اعتمادی به عذرخواهیت نیست، بازهم منتظریم تا همین عذرخواهی صوری را انجام بدهی و ببخشیمت ! چنین موقعیتی در زندگی هیچکس بجز با پدر و مادرش پیش نمی آید حتی فکر میکنم عشق بین زن و مرد هم نمیتواند این موضوع را تا بینهایت تحمل کند ولی عشق به فرزند این قابلیت را دارد که تا بینهایت این وضعیت ادامه داشته باشد خصوصا از طرف مادر که به نظرم هم از نظر وقت و کارهایی که برای بچه میکند خیلی از پدر حق بیشتری به گردن فرزند دارد و هم از نظر عمق محبت و نوع آن ، من خودم بعضی کارهایی که مادرت برایت میکند را فکر میکنم اگر من بودم نمیکردم یا به این صورت انجام نمیدادم ولی مادرت با وسواس و دقت وصف ناپذیری در همان حال که حتی ممکن است از دست تو ناراحت باشد و کلافه، مراقب است که کارهای مادریش عقب نیفتد و تو مشکلی نداشته باشی.

امروز با مادرت صحبت میکردیم که احتمال دارد این لجبازیهای کلافه کننده ای که این روزها داری، نشانه تغییر روحیه و رشد طبیعی بچه های این سن باشد ، خدا کند که اینطور باشد ولی چه این لجبازیها طبیعی باشد و چه نباشد ، امیدوارم همین بلاها را بچه خودت هم سرت بیاورد تا لااقل وقتی بزرگ شدی ، حال ما را بفهمی و کمی دلمان خنک شود (البته بیشتر بخاطر مادرت این آرزو را برایت میکنم والا من که خانه نیستم و بیشتر وقتها فقط خبرش را میشنوم و از ناراحتی مادرت ناراحت میشوم)؛ دوم اینکه واقعا امیدوارم وقتی بزرگ شدی قدر اینهمه زحمت مادرت را بدانی و اذیتش نکنی، من طاقتم در تحمل اذیتهای تو بیشتر است ولی مادرت خیلی حساس تر است و ناراحت میشود، واقعا امیدوارم که قدرش را بدانی.

بابا