سلام دختر گلم

بعد از او چند روزی که حسابی با لجبازی هات اعصاب من و مامان را خرد کردی، یکی دو روزه که شده ای یک بچه خوب و حرف گوش کن، امروز هم که با مامان رفته بودید استخر و حسابی خوش گذراندید و اذیتش هم نکردی.

راستی نقاشی زیر که برای نمایشگاه شرکت (کارهای هنری بچه های همکاران) برده بودم، اثر برگزیده شده و قراره که بهت جایزه بدهند:

البته نمیدونم جایزش چیه ، احتمالا مقداری پول که برایت خرید کنیم. (برای اینکه نور فلاش توی عکس نیفتد مجبور شدم با زاویه عکس بگیرم که اینجوری شد.)

امروز بعد از ناهار هم که میخواستم بیایم تهران برای جلسه، آقای معاون صدایم کرد و بسته ای را به من داد و گفت که یک هدیه برای همسرتان است از طرف شرکت، ظاهرا مدیرعامل جدیدمان (آقای دکتر مجید) در شرکت قبلی شان هم از این کارها میکرده و حالا همان را در اینجا هم اجرا میکند، همراه هدیه ، که یک ادکلن مارک دار معروف بود، یک نامه هم بود خطاب به مادرت که وقتی دید، خیلی خوشش آمد و کلی ذوق کرد؛ از جلسه که برمیگشتم وقتی به مامانت گفتم که یک خبر خوب برایش دارم، انقدر اصرار کرد که آخر سر گفتم که مجرا چیست و تازه تو شاکی شدی که "پس هدیه من کو؟" خلاصه بجای چراغ مطالعه !! که میخواستی برای وقتی رفتی مدرسه کنار بگذاری، رفتم و برایت یک جامدادی با عکس سیندرلا خریدم و دادم کادویش کردند که حسودیت نشود، خدا را شکر خوشت آمد و گیر ندادی که بسته بندی هدیه مامان بهتر است و ...

برگشتنی که از مترو میخواستم پیاده شوم تقریبا با حالت حمله تونستم از مترو پیاده شم، شانس آوردم که بسته بندی هدیه ها خراب نشد و از دستم نیافتاد، اگر افتاده بود کاری نمیتوانستم بکنم.

خدا کند که این دوران خوش که هم تو خوش اخلاقی و هم خبرهای خوب و اتفاقهای خوبی که منتظرش نیستیم، پیش می آید، طولانی باشد.

خوش بخوابی

بابا