سلام دختر گلم

الان که برایت نامه مینویسم، تو در خواب نازی و مامان هم دارد فیلم "عروس" را از کانال نمایش نگاه میکند. هر وقت که من این فیلم را میبینم یاد خاطره ای از یکی از دوستانم می افتم که الان مدتهاست خبری از او ندارم، البته بعضی وقتها در تلویزیون می بینمش که در حال صحبت است ولی بعنوان دوست از او خبری ندارم: آقای حسین معززی نیا.

این حسین آقا ، بچه محل ما بود ، در خیابان استاد معین کوچه پازوکی. باهم فوتبال بازی میکردیم و از همان موقع عشق فیلم و سینما بود. یادم است که چون بزرگتر جمع ما بود ، ما را جمع میکرد و چند نفری میرفتیم سینما. خاطرم هست که فیلم جنگجوی صحرا را چند بار رفته بود و روزی که با هم رفتیم کلی صف ایستادیم تا نوبتمان شد که بلیط بگیریم.

اما بعد از اینکه از محلمان رفتند از او خبری نداشتم البته شنیده بودم که فامیلش را عوض کرده است ولی خبر جدیدی نداشتم تا اینکه در دانشگاه ، مجله سوره را ورق میزدم که دیدم نقد تند و تیزی بر علیه مخملباف نوشته و بخاطر فیلم "هنرپیشه" او را به شدت محکوم کرده است، دفتر نشریه سوره در خیابان "رشت" درست کنار دانشگاه ما بود، راه افتادم و رفتم آنجا و همانجا دوباره دیدمش.

قیافه اش خیلی عوض شده بود، ان "حسین تادیان" لاغر با صورتی استخوانی و ریش تنک، تبدیل شده بود به " حسین معززی نیا" با قدی بلند و تنومند و یک ریش بلند و پر که هنوز هم همانطور که قبلا ها بزرگ بچه های محل بود، احساس بزرگی میکرد.

خیلی با هم صحبت کردیم ولی خاطره ای که یادم هست این بود که وسط صحبت ما یکدفعه فردی درب اتاق را باز کرد و بدون مقدمه گفت:"سینما ... را هم گرفتند" حسین برایم توضیح داد که این آقا "بهروز افخمی" کارگردان فیلم "عروس" است و منظورش این است که باند مافیایی مخالف فیلم، یکی دیگر از سینما هایی که فیلم در آنها نمایش داده میشده را گرفته اند و به یک فیلم دیگر داده اند، پرسیدم :"مگر این فیلم به کسی هم برخورده است؟" توضیح داد که از دید خود کارگردان بله و خیلی از حاجی بازاریها - که فیلم به آنها انتقاد شدیدی کرده است- بهشان برخورده است و میخواهند که زودتر فیلم پایین کشیده شود.

بعدها هم من بهروز افخمی را در جلسه دیگری دیدم که هنوز هم فکر میکرد که فیلمش ، تلنگر محکمی به حاجی بازاریها زده و آنها خیلی ناراحت  شده اند و ...

بگذریم، امشب که مامانت داشت این فیلم را نگاه میکرد مجددا یاد خاطره حسین آقای خودمان افتادم ، البته شاید رفتن من به مدرسه مفید هم بخاطر همین حسین آقا باشد چون برادرش معلم آنجا بود و همین باعث آشنایی من شد و هم اینکه شاید در قبول شدنم تاثیر داشت چون قبولی در مصاحبه حضوری مهم بود و این آشنایی احتمالا تاثیر داشته .در آن دیدار اول او هنوز ازدواج نکرده بود و به فکرش هم نبود ولی بعدها خبر دار شدم که با دختر شهید آوینی ازدواج کرده است البته در همان دیدار اول یا ملاقاتهای بعدی بود که حرف عجیبی به من زد، میگفت:"به نظر من بعد از امام خمینی بزرگترین شخصیت انقلاب شهید آوینی است." این حرف را روزی زد که به تازگی شهید آوینی، شهید شده بود.

هنوز هم بعضی وقتها که مطالب او را میبینم یا مصاحبه ها یش را گوش میکنم همان حسین لجباز و تند و تیز را میبینم که آن مقاله سراسر تندی و تیزی را برای فیلم "هنرپیشه" نوشته بود.

آشنایی و دوستی با حسین یکی از خاطرات خوب من است و برایش هرجا که هست و  هر مرام هنری که دارد ، آرزوی سلامتی میکنم.

تو هم وقتی بزرگ شوی ، شاید علاقه به سینما داشتی که در این صورت احتمال دارد به نقدها و نوشته های این حسین آقا هم نگاه کنی یا فیلمهایی مثل عروس و هنرپیشه را ببینی و بهتر از من درک کنی که نظرات این حسین آقا درست است یا نه.

فردا باید بروم بیمارستان برای عمل، میخواستم امشب چیزهایی که به همین خاطر در ذهنم است را بنویسم ولی به دلایلی که بعدا برایت میگویم، اینکار را نکردم و گذاشتم بعد از برگشت از بیمارستان بگویم که چه میخواستم بنویسم.

خوش بخوابی

بابا