سلام دختر گلم

سال 91 تمام شد و دیروز که روز اول سال نو بود کلا تحت اوامر تو بودیم، از صبح که بلند شدی خواستی که ببرمت دوچرخه سواری که رفتیم، برگشتنی هم توت فرنگی (که خیلی دوست داری) و چیپس و کیک یزدی خریدیم .

بعد از ظهر هم که رفتیم برج میلاد (با بلیطهایی از یک سال پیش که شرکت گرفته بود همینطور باقی مانده بود) و تا آخر شب آنجا خوش بودیم که به تو خیلی خوش گذشت خصوصا بازی در توپ بادی داخل استخر آب.

بعدش هم که رفتیم و خانوادگی پیتزا و ساندویچ خوردیم و بعدش هم که طبق دستور جنابعالی رفتیم، بستنی "بسکین رابینز" خلاصه که ساعت حدود 11:30 شب بود که برگشتیم و تا خوابیدی ، شد ساعت 12.

از نامه قبلی تا دیروز خیلی اتفاقاهای خوب و بد افتاده که فرصت نکردم برات بگم ولی بعد از طوفانی که به پا کردی (بگذریم که حساسیت مامانت هم بی تاثیر نبود) تا امروز دختر خوبی بودی خصوصا رفتارت با محمد امین که از سه شنبه پیش ، آمده اند تهران خیلی بهتر از قبل شده و با هم کلی بازی میکنید، بدون دعوای شدید البته!

امیدوارم سال 92 سال پر خیر و برکتی برای همه باشد.

بابا