سلام دختر گلم

الان که دارم برایت نامه مینویسم خوابیدی، خیلی قشنگ دست چپت را زیر سرت گذاشته ای و خوابیدی، آخر صبح مادرت داروهای سرماخوردگی که همگی خواب آورند بهت داد و الان خوابی، دیروز یک نقاشی خیلی زیبا در کلاس نقاشی کشیده بودی که همگی تعجب کردیم و میخواهیم آنرا قاب کنیم و بزنیم به دیوار، یادگاری بعدها.

این روزها که تو کوچکی و ما بزرگ ، یکی از کارهای آدم بزرگها این شده که بروند در شبکه های اجتماعی مثل Facebook و با دوستانشان بجای ارتباط رو در رو و مستقیم ، انجا ارتباط داشته باشند و برای هم شعر و مطلب بگذارند و یا نظرشان را بگویند و بعد هم دیگران برای نظر ایشان یا نظر بدهند یا like کنند و خلاصه دنیایی دارد.

نمیدانم وقتی تو بزرگ شوی هم هنوز این شبکه ها هستند یا نه ولی بعید است که نباشند ولی یک چیزی که هربار برای من عذا وجدان دارد این است که می بینی که دیگر دوستانت در دسترس هستند و تو میتوانی با آنها چت کنی ولی نمیکنی! یک جورهایی انگار نادیده شان میگیری و من از این موضوع ناراحتم و فکر میکنم خودش باعث دوری بیشتر میشود ، شاید هم علت ناراحتی ام این است که خیلی وقتها احساس میکنم نمیدانم باید چه حرفی به دوستانم بزنم و یا وقت ندارم و ... و یاد آوری اینهمه نکته ناخوش آیند خیلی ناراحت کننده است و من در این شبکه ها راحت نیستم.

خداکنه تو راحت باشی.

بابا

***********************************************************

تیتر این مطلب را شبیه به "بی اعتنایی اجتماعی" انتخاب کردم که موضوعی است در جامعه شناسی به این معنی که افراد در جامعه یکدیگر را ممکن است نادیده بگیرند (مثلا در یک برخورد خیابانی) و این به معنی بی احترامی نیست و علتش رعایت حریم شخصی است.