سلام دختر گلم

مدتی قبل بطور اتفاقی گذرم به وبلاگی با نام "یاقوت سرخ" افتاد، وبلاگی که توسط یک دختر خانم که نمیدانم چند سالش است و شغلش چیست و چه تحصیلاتی دارد، نوشته میشود و در جدیدترین پستش هم این عکس را گذاشته بود:

کنجکاو شدم و چند تا از پستهای دیگرش را هم خواندم و برایش این کامنت را گذاشتم:"سلام، کاش میتونستم مثل شما فکر کنم ، هرچند نظرات شما را قبول ندارم ولی بعضی وقتها واقعا به حال شما غبطه میخورم که اینقدر مسائل براتون شفاف و واضحه و تکلیفتون با خودتون و دیگران روشنه. نه به چیزی شک دارید که اشتباه باشه، نه روی کسانیکه به آنها معتقدید، علامت سوال میگذارید و دنبال چون و چرا کردن هستید. کاش میتونستم مثل شما به دنیا نگاه کنم ، بعضی وقتها آدم از کارهایی که نمیتونه انجام بده واقعا عذاب میکشه و من چند شبیه که به وبلاگهایی مثل وبلاگ شما که سر میزنم، دلم برای خودم میسوزه که اینهمه روی همه چیز و همه کس علامت سوال دارم .البته به دیدگاه شما غبطه نمیخورم چون اون رو درست نمیدونم ولی کاش میشد که همینقدر که شما راحت برای دیگران و خودتون تعیین تکلیف میکنید و مطمئنید که درست است، من هم میتوانستم.کاش میشد."

ایشان پاسخ دادند :"سلام. تشکر می کنم ازتون که به وبلاگم سرزدید. نظرتون برام جالب بود. اما باورکنید من خودم به این مسائلی که باورشون دارم رسیدم.گاهی وقتا هم که چیزی رو از اول باور داشتم تو اون زمینه هر چی جلوتر می رفتم اطمینانم بیشتر می شد. به نظر من خوبه که آدم در مورد چیزی تحقیق کنه و اونو کورکورانه قبول نکته.شک خوبه به شرطی که دنبالش بری تا جواب و پیدا کنی. و شما دارید دقیقا دنبالش می رید تا راه حل پیدا کنید. البته من با یه جملتون مخالفم.درسته من راحت برای خودم تکلیف تعیین می کنم اما این معنیش این نیست که بخوام برای بقیه هم تکلیف تعیین کنم. همه آدما مختارن. من فقط تو وبلاگم عقاید و نظراتم و می گم. و نظرات شما رو هم کاملا گوش می کنم. روش فکر می کنم. گاهی وقتا نظرات مخالف واقعا کارسازه. بازم بابت نظرتون ممنون. گل"

من مجددا برایشان نوشتم:"سلام و ممنون که سر زدین. منظورم از اینکه برای دیگران تعیین تکلیف میکنید همین بود که خیلی راحت، کسی که مثلا مویش بیرون است یا چادر را به طرزی که شما درست میدانید، استفاده نمیکند، برچسب های ضد ارزشی میزنید. برچسب گذاشتن روی آدمها ، کار راحت اما معمولا نادقیقی است با کلی حرف و حدیث که اگر علاقه داشته باشید در مباحث روانشناسی و جامعه شناسی خیلی به آن پرداخته شده است و من هم اطلاعات اندکی از آن دارم  و منجر به خطاهای تصمیم گیری زیادی میشود و یکی از آموزشهای اولیه که به مدیران داده میشود این است که در ارزیابی آدمها مواظب این خطاهای سیستماتیک باشند. من از استفاده از شعار یا نمادهای ارزشی میترسم و خیلی محتاطم، به قول معروف شده ام آن مارگزیده ای که از ریسمان سیاه و سفید هم میترسد، ولی شما ظاهرا خیلی دوست دارید که برای ارزیابی دیگران یا خودتان از شعار و نماد استفاده کنید ولی یک نکته را در نظر بگیرید که شعارها و نمادها معمولا فقط میتوانند یک جنبه از یک موضوع را نمایش میدهند و خیلی از نکات را در نظر نمیگیرند و استفاده از آنها به راحتی میتواند فرد استفاده کننده را کانالیزه کند. برایتان سالی خوب و همراه با سلامتی آرزو میکنم."

و ایشان مجددا پاسخ دادند:"مجددا سلام. ممنون که نظرمو گذاشتین تو وبلاگتون. من بحث و گفتگو و تبادل نظر تو این زمینه ها رو دوست دارم. باور کنید همیشه یه نفر مخالف که به وبلاگم سر میزنه بیشتر توجهمو جلب میکنه و من و خوشحال میکنه. من واقعا برای نظرات شما احترام قائلم اما فقط یه چیزی بگم و دیگه مزاحمتون نشم و اون اینکه من حق ندارم در مورد کسی قضاوت کنم چه برسه به اینکه بخوام برچسب بزنم. اما بابای پرنیان ، گاهی واقعا ارزشها زیر سوال میره . پس دین ، خدا ، قرآن اینا چی می شن ؟ باور کنید من خودم می شناسم کسانی رو که خیلی هم بی حجابن اما نماز و روزشون از من چادری خیلی بهتره. پس برچسب بی دینی خدایی نکرده به کسی نمی زنم. اما من می گم اگه ما اسلام و انتخاب کردیم اونو با تمام قوانینش قبول کنیم. حرف من اینه : یک کلام: نیایم فقط بخش هایی از اسلامو که به نفعمونه انتخاب کنیم و بقیه رو حذف کنیم. دین و کامل قبول کنیم. بازم ببخشید که این بحث و ادامه دار کردم.ممنون ازتون. احتمالا من و امثال من یک جاهایی رو داریم اشتباه میگیم. پس انشاءلله خداوند متعال راه واقعی رو به همه ما نشون بدن. در پناه حقگل"

میخواستم مجددا در قسمت نظرها ، صحبت را ادامه بدهم که دیدم طولانی شده است و تصمیم گرفتم به احترام فروتنی، صمیمیت و صداقتی که در نوشته های ایشان بود یک نامه مستقل راجع به آن بنویسم تا اگر تو هم بعدها که بزرگ شدی و من نبودم و دیدگاهی مشابه این دختر خانم داشتی یا حتی با آن مخالف بودی، بدانی میشود با همین درجه از احترام و فروتنی از نظر خودت دفاع کنی و نیازی نیست وقتی با فردی که با تو اختلاف نظر دارد، روبرو میشوی، آنچنان دچار نخوت و غرور ناشی از "درست بودن راهت" باشی که اصلا نتوانی با دیگران صحبت کنی.

بگذریم، ابتدا میخواستم در این نامه به همان عکس و جمله پست جدید ایشان بپردازم ولی دیدم موضوع شعاری تر از آن است که بشود در حد نوشته های یک نامه وبلاگی ، به آن پرداخت و احتمال سوء تفاهم زیاد است، ضمنا نشان دهنده دیدگاه کلی تری است در باب اخلاق و دین که بهتر است از همان موضع به آن بپردازم. من قبلا هم برایت در نامه هایم دیدگاهم در مورد رابطه دین و اخلاقیات را گفته ام و گفته ام که از دید من ، مهمترین کارکرد دین در جامعه، حفاظت از اخلاقیات انسانی است و گوهر اخلاق هم انتخاب آزادانه افراد بین گزینه های خوب و بد است (یعنی اگر حق انتخاب را از رفتار یک فرد حذف کنی، دیگر آن رفتار هیچ ارزش اخلاقی ندارد هرچند ممکن است از دیدگاه قانونی یا فقهی ارزشمند باشد ولی از نظر اخلاقی ارزشی ندارد) و هر کاری که دامنه انتخاب افراد را کم رنگ کند  (یعنی طوری شود که فقط گزینه های خوب بمانند و گزینه های بد وجود نداشته باشند یا انتخاب آنها آنقدر هزینه داشته باشد که کسی جرات نکند آنها را انتخاب کند) عملا دارد تیشه به ریشه اخلاقیات جامعه میزند و همین میشود که الان در جامعه ما اخلاقیات تا این حد تنزل کرده است،  میدانم که آن دختر خانم محترم ، از وضع اخلاقی جامعه راضی نیست و خیلی دلم میخواهد بدانم که تحلیلش از علت این وضعیت چیست و چقدر با تحلیل من موافق است و چقدر مخالف.

در مدیریت شرکتها و بنگاه های اقتصادی وقتی اوضاع سازمان به هم میریزد ، مدیرعامل مسئول شناخته میشود و کنار گذاشته میشود تا فرد دیگری ، اوضاع را درست کند الان هم اگر از وضع اخلاقی جامعه خیلی به هم ریخته است، باید بپذیریم که حاصل دیدگاه های اخلاقی رسمی و نحوه بروز و ظهور آن توسط دستگاه های حاکمیتی است که نتیجه اش این شده است و نمیشود آنرا به دستهای دشمن یا توطئه های خارجی و ... نسبت داد، البته منظورم این نیست که توطئه و شیطنت بطور کلی وجود ندارد ولی تا ما خودمان زمینه را آماده نکرده باشیم (با همان تیشه به ریشه اخلاقیات زدن در این چند ساله ) هیچ دشمنی نمیتواند در پیشبرد کارهایش موفق شود، میدانم که این صحبتها فقط روی کاغذ و از نظر تئوری قشنگ و زیباست و وقتی به عمل میرسد هزار و یک مشکل پیش می آید مثل اینکه" پس یعنی هر فردی هرکاری بخواهد انجام دهد ، باید مجاز باشد و نباید جلویش را بگیریم چون اخلاقیات لطمه میبیند؟" ، من متخصص این امور نیستم و اینجا هم حرفهایم بیشتر پدرانه است تا عالمانه و تخصصی ولی صورت کلی تر این پرسش ، همان پرسش معروف میشود که "حد و حدود آزادی عمل افراد چیست و با چه قانونی باید آزادی افراد را محدود کرد؟" که از قدیم بین فلاسفه بحثش بوده و اگر علاقه داشته باشی باید خودت بخوانی و ببینی اما برداشتی که من برای خودم دارم این است که : " اصل ، آزادی و اختیار است و نه محدودیت آن و اگر جایی به دلیلی خواستیم آزادی انتخاب و اختیار آدمها را محدود کنیم، باید مراقب باشیم که آنقدر از شاخ و برگش نزنیم که دیگر عملا چیزی از آزادی اولیه نماند، اگر اینطور شد حتما اشتباه کرده ایم و آن تصمیم اخلاقی نیست" این دیدگاه شاید فقط به درد خودم بخورد و بس چون حتی در صورت درست بودن هم فقط یک معیار برای تصمیم اشتباه است و هیچ معیاری برای تصمیم درست ، به دست نمیدهد ولی لااقل معیاری است که من برای ارزیابی کارهای خودم و دیگران و از همه مهمتر، مدیران و تصمیم گیران جامعه دارم تا اشتباه ها را پیدا کنم ؛ اگر بخواهم در مورد تصمیم درست اخلاقی هم نظرم را بگویم به نظرم میرسد که "در مقایسه 2 تصمیم ،هرچه تصمیمی که گرفته میشود، نتیجه اش، آزادی عمل و انتخاب بیشتری را فراهم کند، اخلاقی تر است."

بگذریم، میخواستم در این نامه به تاثیر استفاده از نمادها و شعارها و برچسب زنی به دیگران (که در وبلاگ ایشان به وفور یافت میشود) بپردازم ولی به نظرم موضوع اصلی همین اخلاقیات است و بقیه فرعی ترند، قاعدتا کسی که برایش اخلاق مهم باشد و بخواهد تصمیم های اخلاقی بگیرد، قبل از هر چیز باید محدودیتهای شناختی خودش را بشناسد و با کمی مطالعه و تحقیق به خطاهای شناختی و محدودیتهای شناخت خودش پی میبرد و اگر مرد عمل باشد، گلیمش را از آب بیرون میکشد. متاسفانه در این مورد باید بیشتر روی منابع خارجی تکیه کند و داخلی ها زیاد کاری نکرده اند.

 باز هم بگذریم، الان تو خواب خوابی و بعد از یک شب بازی با محمد امین و خوشحالی از حضور او ، در خواب عمیق هستی، این نامه هم امشب زیادی طولانی شد و مناسب سن و سال الانت نیست فعلا تو همینکه با محمد امین دعوا نکنی و اسباب بازیهایت را بدهی که او هم بازی کند و اینقدر برایش رییس بازی در نیاوری که بنده خدا فراری شود و حق انتخاب نداشته باشد و گریه کند ، کاملا اخلاقی رفتار کرده ای و من و مادرت هیج غصه ای نداریم تا بزرگ شوی و آن موقع ببینیم چه میکنی.

خوش بخوابی

بابا