سلام دختر گلم

امشب میخواهم از ادامه صحبتم با خانم "یاقوت سرخ" برایت بگویم. قبلش بگویم که مامانت که نامه قبلی به این خانم را خوانده بود، از احترام و ادبی که من و آن خانم در نوشته هایمان رعایت میکنیم خیلی خوشش آمده بود، شاید برای اینکه معمولا ماها وقتی میفهمیم، دیگری عقاید ما را قبول ندارد ، خودمان را مجاز میدانیم که هر طور که دلمان میخواهد با او برخورد کنیم خصوصا اگر در این موضوعات ارزشی باشد که رگ گردن خیلی زود برایش بالا میزند و ... و من مجددا از خانم یاقوت سرخ تشکر میکنم که با نحوه برخوردشان امکان این گفتگو را فراهم کردند، این گفتگو اگر هیچ اثر مثبتی نداشته باشد و من و ایشان بعد از این گفتگوها هم بر نظر قبلی خودمان بمانیم (که امکانش زیاد است) حداقل تمرینی است برای "تحمل دیگری" یا آنچه در سنت اسلامی به آن "جدال احسن" میگویند و در اندازه خودش مفید است و ارزشمند.

بگذریم، بحثمان با خانم "یاقوت سرخ" در مورد حجاب خانمها بود و اینکه از دید ایشان، حجاب نامناسب خانمهای دیگر میتواند روی آرامش خانواده تاثیر بگذارد و ایشان تجربیاتی داشته اند که به دلیل چشم چرانی مرد خانواده -قاعدتا به دلیل رعایت نکردن حجاب شرعی توسط خانمها- زندگی هایی از هم پاشیده است (بد نیست قسمت نظرهای یادداشتهای قبلی را ببینی که خیلی مختصر نکاتی که به نظرم رسیده را نوشته ام) اما بجای اینکه مستقیم وارد بحث حجاب شوم و نظرم را بگویم ،میخواهم از جامعه آرمانی که من در ذهن دارم برایت بگویم و از این زاویه به موضوع حجاب هم وارد شوم، هرچند باید تاکید کنم که اینها یک نظر کاملا غیر تخصصی و البته پدرانه است و تو خودت هستی که بعدها که بزرگ شدی و این نامه ها را خواندی ، باید قضاوت کنی و انتخاب کنی.

از دید من مهمترین ویژگی جامعه آرمانی، اخلاق محور بودن آن است یعنی آدمها در تصمیم گیریهایشان ، ارزشهای اخلاقی را رعایت کنند ؛ باقی مسائل مثل اقتصاد و سیاست و ... به نظرم با رعایت این موضوع خودش درست میشود و به هرحال به نظرم در اولویتهای بعدی است و یک جورهایی موضوع ارزشهای اخلاقی، پایه و اساس است و باقی چیزها فقط وقتی میتواند درست شود که قبلش ، زمینه اش با اخلاقیات درست شده باشد (چقدر معنی این جملات نزدیک است به همان نوشته شعاری یاقوت سرخ که : "ما شهید نداده ایم که مرغ و میوه ارزان شود،ما شهید دادیم که بی حیایی ارزان نشود..." مثل اینکه داریم به نقطه مشترکی میرسیم البته با یک تبصره و آن هم اینکه من نوشته را می پسندم ولی به نظرم وقتی در کنار آن عکسها قرار میگیرد، از معنی که من قبول دارم ، کلا دور میشود و پیام دیگری را میرساند که به نظرم درست نیست) اینها که گفتم ، شاید در تئوری به نظر خیلی ساده برسد اما در عمل خیلی سخت است که رعایت شود و در یادداشت قبلی توضیح دادم که در عمل چه تصمیماتی را اخلاقی تر میدانم و ملاکهای من چیست و دوباره تکرارش نمیکنم.

قاعدتا در آن جامعه اگر بخواهد ارزشهای اخلاقی جاری باشد، یعنی باید افراد در انتخابهای روزمره خودشان و در زندگی عادی که دارند ، بطور مداوم و به دلخواه و انتخاب خودشان ، طبق ملاکهای ارزشی و اخلاقی تصمیم بگیرند  و همانطور که قبلا گفتم ملاک اینکه یک تصمیم اخلاقی باشد این است که فرد بتواند آزادانه آنرا انتخاب کند. هر تصمیمی که آزادانه انتخاب شد، و البته ظاهرش هم اخلاقی بود، یک تصمیم اخلاقی است اما اگر آزادانه انتخاب نشد هرچند که صورتش کاملا اخلاقی باشد اصلا اخلاقی نیست مثل کسی که به زور حجاب داشته باشد یا از ترس نماز بخواند که هرچند شاید ارزش قانونی یا فقهی داشته باشد ولی ارزش اخلاقی ندارد؛ البته از دید من.

دختر گلم، خیلی نامه طولانی شد، بقیه اش باشد تا نامه بعدی.

بابا