سلام دختر گلم

در نامه قبلی در مورد جامعه آرمانی از دید خودم برایت گفتم ولی قرار بود که برگردیم به موضوع حجاب خانمها و تاثیرش روی چشم چرانی آقایان وتبعات منفی آن روی آرامش و پایداری خانواده ها که خانم یاقوت سرخ نگرانش بودند ، اینجا بهتر است تجربه خودم و دیگر دوستان و همکاران آقایم را از جاهایی که آقایان هرچقدر که میخواهند میتوانند چشم چرانی کنند یعنی خارج از کشور را بگویم:

من و احتمالا خانم یاقوت سرخ از خیلی از افراد مذهبی که به خارج از کشور رفته اند، این را شنیده ایم که میگویند "نگهداری از مسلمانی مان در خارج از ایران راحت تر از داخل کشور است" یا از سید جمال الدین اسد آبادی نقل است (البته اگر اشتباه نکنم) که در بازگشت از سفر اروپای خودش گفته بوده که "آنها بیشتر از ما مسلمانها به دستورات اسلام عمل میکنند " (نقل به مضمون البته) واقعا دلیل این موضوع چیست؟مگر خانمهای خارجی خودشان را می پوشانند که مردهای مذهبی ما آنجا برای نگهداری دینشان راحت ترند؟ یا با مردهای ایرانی نوع دیگری برخورد میکنند؟

نکته دیگری که خیلی از آقایانی که به خارج از کشور سفر کرده اند ، به آن اعتراف میکنند این است که بعد از مدتی که در خارج از کشور حضور داشته اند، نحوه حجاب و پوشش متفاوت خانمهای آنجا که در ابتدا کاملا جلب توجهشان را میکرده ، به مرور برایشان عادی شده و دیگر جلب توجه نمیکرده است یکی از همکاران ما در شرکت تعریف میکرد که در اولین سفرشان به کشور چین، یکی از همسفرانشان - که اولین بار بوده به یک کشور خارجی سفر میکرده-  آنچنان با دیدن خانمهای چینی و نحوه پوشش ایشان، تحت تاثیر بوده که در همان فرودگاه وضعیت خجالت آوری داشته که دیگران متوجه شده بودند ولی به فاصله کوتاهی در بازگشت و در همان فرودگاه ، انگار نه انگار و کاملا عادی شده بوده است.

اینها تجربه خودم و اطرافیان بود و این یکی دیگر آمار است: یکی دو سال پیش بود که شرکت گوگل، آمار کلماتی که از کشورهای مختلف در گوگل جستجو شده بود را منتشر کرد که در آن کشور عزیزمان ایران و پاکستان و عربستان 3 کشور اول در جستجوی کلمه (س ک س) و موضوعات مرتبط بودند.

این واقعیتها را گفتم که یک سوال بپرسم: .....

بگذریم ..... به نظرم نپرسم ، سنگین تر است و خودش مشخص است که سوال چیست.

این نامه هم طولانی شد و مامانت هم رفت که بخوابد، صدای تایپ کردن این نامه های شبانه، نمیگذارد که راحت بخوابد و باید ادامه موضوع را بگذاریم برای نامه های بعدی.

راستی من دلم میخواهد نامه هایم کوتاه باشد ولی چه کنم که نمیشود و نمیتوانم. امیدوارم وقتی بزرگ شدی و این نامه ها را دیدی ، خرده نگیری که "بابا چرا اینقدر طولانی است، حوصله ام نمیشود که بخوانم!"

دارم فکر میکنم که به این بحث ادامه ندهم ، شاید فقط در یک نامه دیگر البته با عرض معذرت از خانم یاقوت سرخ چون تا همین جا هم به نظرم زیاده از گنجایش نامه های وبلاگی فلسفه بافی کرده ام.... نمیدانم، فعلا میگذارم ببینم دوستان و رهگذرانی که اینجا سر میزنند، چه میگویند تا بعد در مورد ادامه اش تصمیم بگیرم.

خوش بخوابی

بابا