سلام دختر گلم

امروز در شرکت ، یکی از دوستان قدیمی به شرکت آمده بود و آمد که من را ببیند، از تعطیلات عیدش پرسیدم که گفت رفته بودند شهرستان عیادت مادر بزرگش که 83 ساله است و الان مریض شده و با اینکه تمام بدنش را اسکن کرده اند، اما منشاء بیماری اش را پیدا نکرده اند و الان فقط مغز استخوان مانده که میخواهند نمونه بگیرند تا شاید بفهمند که موضوع چیست.

حرفمان کشید به موضوع "مرگ" و همینطور که صحبت میکردیم، ایده جالبی به نظرم رسید:

من قبلا هم برایت گفته ام که وقتی به مرگ فکر میکنم ، بیشتر نگران تو و مامانت و سایرینی هستم که از مرگ من ناراحت میشوند و خودم خیلی ترسی از مرگ ندارم، نه به خاطر اینکه خیلی آدم عرفانی هستم و از این حرفها، نه، بخاطر اینکه فکر نمیکنم بعد از مرگ حتی اگر خبری باشد، خبر بدی باشد یا اتفاقات بدی بی افتد ولی همیشه از اینکه مریض شوم و در بیمارستان مرتب آزمایش بگیرند و کلی هزینه و دردسر برای سایرین درست کنم، بدم می آید . در این شرایط کاش میشد که وقتی آدم فکر میکند که دیگر وقت مردنش است، خودش برود و در جایی این موضوع را اعلام کند و نوع مرگش را هم انتخاب کند و خلاصه با بستگانش هم خداحافظی کند و آنطور که دلش میخواهد ، بمیرد، اگر امکان پذیر بود به نظرم من حتما استفاده میکردم؛ البته اگر مامانت میگذاشت!

خوب بخوابی

بابا