سلام دختر گلم

روز جمعه با خانواده خاله الهه و مامانی و دایی مصطفی رفته بودیم خانه آقا داوود، پسر عموی مامان. از همان ابتدا که من با خانواده مامانت آشنا شدم، مشخص بود که این آقا داوود جایگاه خاصی در خانواده ایشان دارد و احترامش بر همه واجب است. از آن سال تا الان همه فامیل حتما 2 بار میرویم خانه آقا داوود یکبار برای عید دیدنی و یکبار هم برای افطاری ماه رمضان.

این جمعه هم قرار شد که برای عید دیدنی برویم خانه ایشان. دایی مصطفی آمد دنبال ما و با ماشین آنها رفتیم. توی خیابان که منتظرشان بودیم از تو با لباسهای مهمانی ات یک عکس گرفتم :

همسر آقا داوود به دلیل تومور مغزی که داشته ، چند بار جراحی شده و الان روی ویلچر است. عمل اولش را دکتری انجام داده که ظاهرا مسیر عمل را اشتباه انتخاب کرده و هرچند که تومور را برداشته اما به بخشهایی از مغز آسیب زده که الان توانایی حرکتی را از او گرفته است البته بعدها پروفسور سمیعی که دکتر ایرانی بسیار معروفی است او را عمل کرده ولی نتوانسته ضایعات اولیه را تغییر بدهد. همسر آقا داوود نقاشی های بسیار زیبایی میکشد که متاسفانه یادم رفت از آنها عکس بگیرم ولی مامان میگفت که گروهی دارند از خانمهایی که مشکلشان مشابه است و با هم کلاس میروند و نقاشی میکنند .

خانه آقا داوود خوش گذشت بعدش هم که من رفتم عیادت همکارمان که به تازگی عمل دیسک کمر انجام داده است. رفتم دنبال حاجی معتمدی و با هم رفتیم منزل ایشان. خیلی خوشحال شد. امیدوارم هرچه زودتر حالش خوب شود و برگردد.

وقتی برگشتم تو دیگر خوابیده بودی. مثل الان که در خواب نازی.

خوش بخوابی.

بابا