سلام دختر گلم

امروز ظهر مامانت زنگ زد که ساعت نمایشی که میخواهد تو را ببرد، 7:30 است و من هم میرسم که با هم برویم و 3 تا بلیط رزرو کرد من هم تا از ایستگاه مترو آمدم بیرون تو و مامان با ماشین رسیدید و سوار شدم و رفتیم تئاتر در تالار هنر، ضلع جنوبی ورزشگاه شیرودی که یک سالن است مخصوص تئاتر کودکان و هر ماه با مامان می روید.

نمایشی که اجرا شد، نامش " 3 ماهی" بود که در برکه ای زندگی میکردند و شاد بودند اما با آمدن 2 شکارچی، یکی که از همه زرنگتر بود (عینک ماهی) از آنجا به دریا رفت و از خطرهای دریا نترسید ولی دو تای دیگر ماندند و وقتی شکارچی ها ، انکه از همه تنبلتر بود را گرفتند (خوش خواب ماهی) ماهی سوم هم فهمید که خطر جدی است و به دریا رفت (خالدار ماهی) در انتهای نمایش هم ، خوش خواب ماهی داخل یک تنگ اسیر بود که بچه های سالن را دعوت کرد که بروند و او را از آن زندان نجات بدهند که تو و بچه های دیگر رفتید و تنگ را از روی او برداشتید و نمایش تمام شد.

بعدش هم با بازیگران نمایش (خانمهای بازیگر 3 ماهی) عکس گرفتید که اینها هستند:

به نظرم نمایش خوبی بود و برای بچه هایی به سن تو مناسب است؛ ضمنا یک خانم در سالن انتظار آنجا بود که صورت بچه ها را نقاشی میکرد، تو هم رفته بودی و شده بودی دستیارش و برای بچه هایی که کار صورتشان تمام میشد، آینه میگرفتی که خودشان را ببینند ، آن خانم هم روی دستت یک قلب کشید و تو وقتی به خانه برگشتیم، چون میخواستی که پاک نشود، جوری مامان دستهایت را شست که آب نخورد و پاک نشود هرچند الان که خوابیده ای آنقدر وول میخوری که مالیده میشود به رختخواب و پاک میشود.

ضنا مامانت یک فکر خوب کرده و رفته عضو این سالن نمایش شده که یک هزینه مختصر داده و در عوض همه تئاتر ها با آن کارت عضویت، نیم بها حساب میشود، اخر تقریبا هر ماه به تئاتر میروید و اینجوری هزینه اش کمتر است.

خوش بخوابی

بابا