سلام بابایی

امشب میخواهم از موضوعی برایت بگویم که مدتی است فکرم را مشغول کرده و به نظرم شاید "علت" خیلی از اظهار نظرهای عجیب و غریب ما مردها باشد (در مورد فرق علت و دلیل اگر حوصله و علاقه داشتی میتوانی بخوانی و بدانی.)

امیدوارم بتوانم منظورم را درست برایت توضیح بدهم.

من وقتی به اظهار نظرهای مردانه در مورد پوشش مردان و زنان نگاه میکنم ، نمیتوانم منطق و دلیلی برای اینهم آزادی مردانه در مقابل محدودیتهای زنانه پیدا کنم که هر روز هم به آن اضافه میشود و از طرفی فکر میکنم مردهایی که این احکام را میدهند واقعا و از روی صداقت و حسن نیت فکر میکنند که این احکام کاملا عادلانه است و اشکالی در آن نمی بیینند و اینکه چرا آنها این احکام کاملا متفاوت بین زن و مرد را عادلانه میدانند و اصلا برایشان عجیب نیست که محدودیتها همه زنانه است، چیزی است که میخواهم نظرم را در موردش  بگویم.

 


واقعیت این است که فکر میکنم این آقایان و البته خیلی از مردهایی که از این احکام سخت گیرانه حمایت میکنند و هر روز هم به آن اضافه میکنند و به نظرشان تمام مشکلات اخلاقی جامعه از نوع پوشش یا آرایش خانمهایی است که آن احکام سخت گیرانه را اجرا نمیکنند ، یک احساس گناه دائمی دارند که نمیتوانند آنرا توجیه کنند و برای اینکه آن احساس گناه دست از سرشان بردارد، سعی میکنند با پوشاندن هرچه بیشتر خانمها و اضافه کردن به احکام دینی و تفسیرهای سخت گیرانه از آنچه که واقعا در اسلام آمده است، (تا حدی که عملا هیچ نشانه انسانی از یک زن قابل دیدن نباشد) خودشان را از دست آن احساس گناه دائمی نجات دهند.

احساس گناهی که میگویم احساس گناهی است از اینکه با دیدن یک خانم و درک زیبایی او پیدا میکنند یعنی وقتی با خانمی مواجه میشوند که احساس میکنند او زیباست بلافاصله احساس میکنند که "گناه کرده اند که فکر میکنند او زیباست" و چون این احساس گناه را کاملا طبیعی میدانند و موجه، بطور کاملا منطقی سعی میکنند عامل آنرا حذف کنند و بنابراین هر روز یک محدودیت جدید برای لباس و آرایش خانمها وضع میکنند تا عملا چشمشان به زیبایی های یک زن نیافتد و آن احساس گناه را نداشته باشند و چون این احساس گناه را از دیدن مردان دیگر ندارند بنابراین محدودیتهای خیلی کمتری هم برای مردها قائل میشوند.

از طرف دیگر این احساس گناه دائمی مردانه، در عمل به 2 صورت تاثیر گذار میشود:

اول: وقتی کسی دائما احساس گناهکار بودن داشت احتمال زیادی دارد که با خودش فکر کند که حالا که تا این حد گناهکار است، دیگر برایش تفاوتی ندارد که گناهانش بیشتر هم بشود (چیزی شبیه به ضرب المثل "آب که از سر گذشت، چه یک وجب ،چه صد وجب")  پس در عمل هم گناهان بیشتری را مرتکب میشود و به این صورت آن فکر، خودش خودش را تایید میکند و واقعا آن فرد بیشتر گناه میکند و در جامعه هم گناه زیاد میشود. (از نظر روانشناسی این موضوع را "پیش گویی کامبخش" میگویند یعنی یک پیش گویی که خودش، زمینه وقوع خودش را فراهم میکند مثل وقتی که ما یک فرد را میبینیم و در همان نگاه اول از او میترسیم که "نکند فرد خشن و غیر منطقی باشد" و بعد بخاطر این ترسمان طوری با او برخورد میکنیم که او کارهای خشونت آمیز انجام میدهد و بعدش هم ما میگوییم "درست حدس زدم که او فرد خشنی است" در حالیکه اگر از ابتدا فرض نمیکردیم که او خشن و غیر منطقی است و با او معمولی برخورد میکردیم احتمال داشت که او هم برخورد دیگری انجام دهد.)

دوم: کسی که این احساس گناه را دارد و از طرفی خودش را هم در این احساس گناه داشتن، مسئول نمیداند خیلی زود به این نتیجه میرسد که کسی که او را به این گناه انداخته است، از روی عمد و قصد اینکار را کرده و بنابراین هم مقصر است و هم خودش تمایل به گناه دارد و بنابراین او (مرد) حق دارد نسبت به فرد مقابلش (زن) هر طور که میخواهد فکر و یا حتی عمل کند.

البته فکر میکنم این احساس گناه در خانمها هم هست و آنها هم در برخوردهایی که با مردها دارند همین احساس گناه را دارند و آنرا به حساب خودشان میگذارند و به نوع دیگری شامل همین موضوع هستند.

امیدوارم منظورم را درست توضیح داده باشم.

واقعیتش وقتی وضعیت نابسامان اخلاقی جامعه را میبینم، نمیدانم روش درست تربیتی که باید من و سایر پدر و مادرها رعایت کنیم چیست که تو و سایر فرزندانمان هم مصون باشید از آفتهای آن و هم خودتان دامن نزنید به این اوضاع نابسامان و بدترش نکنید اما میدانم که اگر مردها و زنهای ما این احساس گناهکار بودن دائمی را از برخوردهایی که بینشان پیش می اید نداشتند، خیلی راحت تر و با آسیب کمتر به یکدیگر، میتوانستند برخورد کنند و از نظر اخلاقی هم جامعه بهتری داشتیم.

جامعه ای که در آن همه خودشان را گناهکار میدانند، میشود مثل یک زندان که فقط گناهکاران در آنجا زندگی میکنند و برای اینکه آدمهایش به خودشان و دیگران آسیب نزنند، نیاز به زندان بان و پلیس و قوانین سفت و سخت دارد تا بتواند دوام داشته باشد و فکر اینکه تو و بچه های دیگر در چنین جامعه ای بزرگ شوید برای من و سایر پدر و مادرها خیلی سخت است.

به امید روزهای بهتر

بابا