سلام بابایی

امیدوارم حالت خوب باشد و شاد و خوشحال باشی.

این روزها تهران خیلی شلوغ و پرترافیک است و هرچند امیدوارم وقتی تو بزرگ میشوی اینطور نباشد اما بعید میدانم که خیلی فرق کرده باشد، به هرحال الان مدتهاست که من با مترو به خانه می آیم ، دیشب در مترو و مسیر برگشت به خانه 2 صحنه جالب دیدم که توجهم را جلب کرد:

در مترو به تازگی میزی گذاشته اند که یک آخوند مینشیند و به سوالات شرعی و دینی مردم پاسخ میدهد ، دیشب یک خانم چادری دختر کوچکش را نشانده بود و آن آقا حال و احوال کرد و با خنده رویی و لحن کودکانه از دختر بچه پرسید "قرآن حفظ کرده ای؟" مادرش با خوشحالی چیزی گفت که نشنیدم و رد شدم ، دختر هم سن تو بود.

بعدش که از مترو آمدم بیرون داخل کوچه خانم چادری دیگری از کنارم رد میشد که یک دختر کوچک هم سن تو داشت که چادر سیاهی به سر کرده بود و با سماجت و سعی و تلاش زیاد یک کارتن که داخلش چیزی بود را حمل میکرد و مادرش مراقب بود که به زمین نخورد.

چیزی که توجهم را جلب کرد هم سن بودن تو بود با آنها و اینکه شاید تو جای آنها بودی.

نمیدانم شاید تو هم دخترت را بخواهی همینطور بار بیاوری.

خیلی وحشتناک است که پدر و مادرها تصمیم میگیرند که بچه ها چه چیزی را درست بدانند و چه چیزی را غلط.

خوش باشی

بابا