سلام دختر گلم

دیروز صبح تلفنی به من خبر دادند که یکی از نیروهای کیفیت تولید در تصادف رانندگی فوت کرده است. اسمش "مسعود موسوی" بود و از نیروهایی بود که من خودم در کیفیت که مدیر بودم، جذب کرده بودم. پسر خوبی بود و همکاران و مدیرانش هم از او کاملا راضی بودند. ظاهرا در جاده چالوس ساعت حدود 4 صبح جمعه بوده که تصادف میکند. دلیل تصادف هم این بوده که یک تصادف دیگر اتفاق افتاده بوده و او دیر متوجه میشود (شاید خواب آلودگی یا سرعت زیاد یا بعد از پیچ بودن که البته هیچکدامش مشخص نیست) و برای اینکه به ماشینهایی که به دلیل آن تصادف ایستاده بوده اند، برخورد نکند، از جاده منحرف میشود و به درخت میخورد و فوت میکند.

یک دختر 6 ساله دارد، همسن تو.

امروز بعد از مدتها که به مرگ فکر نکرده بودم دوباره به فکرش بودم.

صبح در سرویس شرکت با مهندس سعید که صحبت میکردیم دیدیم براساس آمار اگر حساب کنیم در 10 سال برای شرکت 1000 نفری ، 3 کشته در حوادث رانندگی سهم شرکت ما میشود که تا الان 2 تایش را داده ایم، مرحوم ملوندی و الان هم که آقای موسوی، خدا از سومیش به خیر کند.

خدا رحمتش کند، امروز در جلسه مان برایش فاتحه خواندیم و نمیدانم چرا وقتی گفتم که برایش فاتحه بخوانید خودم هم گریه ام گرفته بود.

مرگ بی دلیلی است این مرگها که به دلیل سهل انگاری دیگران پیش می آید، هم کسانیکه در جاده بعد از تصادف ایستاده اند و به فکر ماشینهای عقبی نبوده اند و هم سازندگانی که در ماشینهایشان کیسه هوا نمیگذارند.

خدا به خانواده اش صبر بدهد، نمیدانم به دختر آقای موسوی چه گفته اند و الان اصلا متوجه شده است که بابا دیگر نمی آید یا نه.

خدا رحتمش کند.

بابا