سلام دختر گلم

در هفته ای که گذشت ماجراهایی پیش آمده که از هرکدام عکسی گرفته ام و خیلی تلگرافی برایت مینویسم:

روز یکشنبه با اصرار تو با مامان رفتید همون تئاتری که دو هفته پیش هم رفته بودید و آنجا باز هم صورتت را نقاشی کرده بودی:

جمعه هم مهمان داشتیم، مهندس علی که در دانشگاه هم رشته بودیم آمده بود با خانواده اش که با پسرش "دانیال" حسابی بازی کردید. این فیگور گرفتن موقع عکس ها ابتکار خودت بود:

نقاشی های خیلی قشنگی هم کشیده ای که این یکی از آنهاست. ماجرایش هم این است که یک مادر و دخترند که دختر خوابیده و ضمنا "زی زی گولو" هم بالای سرشان است. همان لکه صورتی رنگ:

خوش بخوابی

بابا