سلام دختر گلم

اوضاع عجیبی شده است؛ نمیدانم وقتی بزرگ شوی علاقه ای به دنبال کردن حوادث سیاسی داخلی خواهی داشت یا نه ولی من نمیتوانم دنبال نکنم. به نظرم مهم است خصوصا که در دوران دانشگاه خیلی درگیر کارهای سیاسی شده بودم و  فرصت کردم تجربه هایی داشته باشم که به این راحتی نمیتواند برای یک نفر پیش بیاید ....

بگذریم، این روزها روزهای مهمی است. آقای هاشمی را رد صلاحیت کردند و دلم برایش میسوزد نه برای اینکه خیلی آدم خوبی است ، نه، او هم فردی است با خوبی ها و بدیهایش و با اشتباهات و اقدامات مثبتش اما از وقتی که خودم مدیر شده ام و میبینم تصمیمات مدیریتی چقدر سخت است و چقدر تاثیر گذار، واقعا به این نتیجه رسیده ام که او مدیر بزرگی است ، بگذریم که آدمهای بزرگ اشتباهاتشان هم بزرگ است مثل عدد بینهایت که در هر چه ضرب میشود، تبدیلش میکند به بینهایت ...

خلاصه که ناراحت شدم از برخوردی که با پیرمرد کردند برای اینکه میتوانم خودم را هم در موقعیت او بگذارم و ببینم اینطور نارو خوردن از کسانیکه برای جایگاه و مقامی که دارند، مدیون او هستند چقدر برای آدم میتواند سخت و ناراحت کننده باشد. آدم از دوستانش توقع هرچه را داشته باشد، توقع اینکارها را ندارد و سخت است. پیر که باشی هم بدتر.

البته او سیاستمدارتر از این حرفهاست که با اینکارها از میدان بدر برود. تا همین جایش هم از خیلی های دیگر که در حرف و تئوری تندتر حرف میزدند، تاثیرگذارتر بوده و بعید است که بتوانند تاثیرش را کم کنند ، هر حرفی که میزند مثل توپ صدا میکند و مشکلاتشان را بیشتر میکند که نه میتوانند مثل بعضی دیگر، حبسش کنند و جلوی حرف زدنش را بگیرند و نه میتوانند ساکتش کنند که چیزی نگوید.

متاسفانه به نظرم میرسد که حتی اگر هاشمی رییس جمهور شود بعید است که وضعیت مردم در کوتاه مدت بهتر شود و لااقل 4 سالی را باید همچنان رو به پایین برویم تا به نقطه عطف این منحنی برسیم و جهتش برعکس شود و رو به بالا.

از طرفی مطمئن نیستم با این آرایش نیروهای سیاسی که ایجاد شده واقعا او بتواند کاری بیشتر از فردی مثل قالیباف انجام دهد که با ارکان دیگر نظام، همراستاتر است. من هنوز هم بعضی وقتها فکر میکنم اگر دوم خرداد، سال 76 به آقای ناطق رای میدادیم ، شاید الان وضعیت بهتری داشتیم... نمیدانم.

راستی امروز دوم خرداد بود، یادش بخیر. در دانشگاه امیرکبیر چه خبر بود وقتی خبر پیروزی آقای خاتمی داده شد ...

خوش بحالت که از این چیزها سر در نمی آوری و حداکثر دغدغه ات این است که مامان گفته نروی خانه الهه اینها و رفته ای و او نگران شده است و ...

خوش بخوابی

بابا