سلام دختر گلم

ماشینمان چند روزی است که خراب است و به همین خاطر مهمانی جمعه که چند نفر از دوستان را دعوت کرده بودم جابان، کنسل شده است. حکایت خرابی ماشین هم حکایت جالبی است ، برای یک عیب کوچک که اصلا مهم نبود، رفتم و با یک عیب بزرگ ماشین در تعمیرگاه مانده که تا روز شنبه یا یکشنبه کارش تمام شود و بگیرم، با یک خرج احتمالا 400-500 هزارتومانی! کاش میشد ماشین را عوض کنیم ولی خب در این اوضاع و احوال بعید است.

بگذریم، توی تعمیرگاه که مال یکی از بچه های روستای پدری است، دیدم عکسی  از روستای پدریمان را قاب کرده و به دیوار زده که خیلی جالب بود:

اسم روستای پدرریمان "سریش" است، از توابع شهرستان سبزوار که 55 کیلومتر با سبزوار فاصله دارد. نمیدانم چرا این نام را رویش گذاشته اند شاید در گذشته ها از خاکش برای ساخت "سریشم" که نوعی چسب است استفاده میکرده اند شاید هم به قول باباجون، 3 پیرمرد در ده بوده اند که به همین خاطر اسمش را "3 ریش" گذاشته اند ولی اینجوری مینویسند. هرچه که هست روستای پدریمان است و من هم تا قبل از سرکار رفتن اوقات زیادی را آنجا بودم و کمک پدر و مادر یا عمو به کارهای کشاورزی و بادام ریزی و خرمن کوبی و ... کرده ام و کلی خاطره از آن دوران دارم. اما از وقتی که سرکار رفتم و بعدش هم ازدواج کردم ، خیلی کم شده که برویم آنجا. در یکی دو سال گذشته آب لوله کشی هم آمده و الان زندگی خیلی راحت تر شده است اما چه فایده که از جوانهای روستا کسی آنجا نمانده و احتمالا تا 10 یا 15 سال آینده کاملا از رونق خواهد افتاد. چه حیف!

دو روز پیش باباجون و مامان جون از آنجا برگشتند و فردا میخواهیم برویم دیدنشان. خانه ایکه در روستا مال بابا است در واقع خانه پدرش بوده که هنوز هم به همان صورت قدیمی نگهش داشته و در عکس با یک علامت سفید مشخصش کرده ام.

ضمنا فردا تولد حضرت علی و روز پدر هم هست و مامانت برای باباجون از دنیس تریکو یک "ژیلت" خریده است که قشنگ است؛ خدا کند باباجون خوشش بیاید.برای من هم رفته و بدون اینکه به من بگوید یک موبایل درست و حسابی خریده است، دستش درد نکند هرچند خیلی گران شده و من خودم اگر بودم این همه هزینه موبایل نمیکردم ولی خب موبایل خوبی است و موبایل قبلی ام خراب شده بود و لازم داشتم.

بابا