سلام دختر گلم

ببخشید که مدت زیادی است که برایت نامه ننوشته ام، گرفتاری بود و بیحوصلگی.

بگذریم، نمیدانم وقتی که این مطلب را میخوانی اوضاع اقتصادی جایی که زندگی میکنی چطور است اما اینجا که اصلا خوب نیست (نگفتم ایران چون من و مادرت فکر میکنیم که احتمال زیادی دارد که وقتی بزرگ شدی اینجا نمانی و بروی یک کشور دیگر، مثل همین حالا که اکثر جوانهای تحصیل کرده به فکر رفتن هستند و اقدام هم کرده اند، به این پدیده میگویند "فرار مغزها" اما به قول دوستان آنقدر همه رفته اند - حتی غیر مغزها - که بجای فرار مغزها باید گفت ماندن ...ها) یادت هست که یکبار گفتم "شیر شد 1200 تومان" ؟ چند روز پیش همان شیر شد 1400 تومان و همه را شوکه کرد، شاید از همه بیشتر مادر دوستت سارینا را.

تو و دوستت سارینا با هم خیلی دوست هستید ، سارینا برخلاف تو که به زور شیر میخوری و همیشه نصف شیر صبحت میماند که من فردا صبح بخورم ، روزی 3 لیوان شیر میخورد، وقتی مادرش دیده بود که شیر گران شده است ، از فکر اینکه آنهایی که پول ندارند چکار میکنند ، نشسته بود و گریه کرده بود.

امیدوارم هیچ وقت هیچ مادری از چنین فکری به گریه نیافتد.

خوش باشی

بابا جواد

__________________________________________________________

تیتر "مادرش نشسته بود و گریه کرده بود"  از تیتر کتاب " کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم" وام گرفته ام، نوشته پائولوکوئیلو .