سلام دختر گلم

این روزها هرجا که میروم صحبت از انتخابات است و هرچند به رسم سابق و به اون گرمای سال 88 نیست اما اینکه در و دیوار شهر از پوستر پر نشده یه معنی اینکه مردم به فکر انتخابات نیستند و در موردش صحبت نمیکنند، نیست. من هم به همین بهانه و با اجازه مامانت که همش میترسه من نامه های سیاسیم تند بشه، میخواهم خودم را بگذارم جای این کاندیداها و در مورد مسائل کشور اظهار نظر کنم.

 اولین موضوع که میخواهم برایت بگوم در مورد شرکت در انتخابات است، راستش من کار دیگری برای تغییر اوضاع بلد نیستم و بنابراین در انتخابات شرکت میکنم، البته نه اینکه راه دیگری به نظرم نرسد اما آنقدر آن راه های دیگر برایم ترسناک است که به همین راه حل بی دردسر خودم اکتفا میکنم و مثل بچه آدم میروم و به کسی که فکر میکنم در فضای فعلی میتواند تغییراتی که مد نظر من است را بدهد، رای میدهم. ضمنا راه حل "رای ندادن" را هم قبول ندارم چون مقدمه همان راه حلهایی است که گفتم هزینه اش خیلی زیاد است و از آنها میترسم.

من بنا به تجربه ای که در دانشگاه داشتم معنی جمعیت خشمگین و ناراحت و ساختار نیافته را میدانم و دیده ام چقدر راحت میشود این "توده" مردم را به کارهایی وادار کرد که اصلا کسی فکرش را نمیکند و از کارهایی که نتیجه اش ، یک توده مردمی است ، میترسم و رای ندادن را مقدمه همین توده شدن مردم میدانم البته این نظر من است و معنی اش حداقل این است که :

  • در بین کاندیداها کسی هست که به خواسته های من (یا لااقل بخشی از خواسته های من) توجه دارد؛
  •  و برنامه قابل قبولی برای آن خواسته ها دارد؛
  •  و من تا حدی به توانایی خودش
  •  و اینکه سیستم میگذارد که او کار کند؛ اطمینان دارم یا لااقل خوش بینم. (چقدر محافظه کارنه و محتاط!)
  • امیدوارم که رای من خوانده شود (هرچند فکر میکنم حتی اگر نخوانند هم خودشان که می فهمند "ما" چند نفریم و حساب کار می آید دستشان!)

همه اینها مهم است و اگر اینها نبود من هم رای نمیدادم ؛ البته حق داری اگر بگویی به این صورت "حداقلی" اگر بخواهیم قضاوت کنیم که همیشه و در همه حال میشود کسی را پیدا کرد تا به او رای بدهی و به قول معروف همیشه میشود بین "بد و بدتر" انتخاب کرد ولی این انتخاب ارزش ندارد و ... بله میشود اینطوری هم تحلیل کرد اما گفتم که ، من راه حل دیگری را ترجیح نمیداهم حتی بی تفاوتی را.

نمیدانم وقتی تو بزرگ میشوی با این طرز فکر موافقی یا نه ، من خودم تا قبل از قضایای کوی دانشگاه و صحنه هایی که آنجا دیدم، متوجه ماهیت جمعیت توده نشده بودم. در دانشگاه تا قبل از آن در ماجرای سخنرانی های دکتر سروش و دعوا با انصار و ... هیجان و تشنج و ... زیاد دیده بودم اما همیشه موقعیتها از قبل فکر شده و برنامه ریزی شده بود طوری که واقعا از این برنامه ها ترسی نداشتم ، می نشستیم و برای همه حالتها برنامه ریزی میکردیم و کار از دستمان در نمی رفت ولی وقتی فردای 18 تیر ، که کوی دانشگاه شلوغ شده بود، رفتم اونجا ، با صحنه هایی که دیدم واقعا ترسیدم، از اونهمه هیجان و خشونت که هیج منطقی را تحمل نمیکرد و چقدر زود بازیچه قرار میگرفت، ترسیدم.

دلم نمیخواد نامه رمز دار بنویسم در مورد سابقه کارهای دانشگاه ولی شاید در آینده وقتی شد و برات نوشتم. علی الحساب که تصمیم دارم رای بدهم و گفتم که چرا.

امیدوارم برایت قابل درک باشد.

بابا