سلام دختر گلم

امیدوارم الان که این نامه را میخوانی خوب و خوش باشی ، مثل همین الان که داری برای خودت سی دی نگاه میکنی و منتظری که عمه طاهره بیاید و با تو بازی کند، امروز رفته بودم جابان و با آقا محمود در مورد پایان کار باغ صحبت کردم ، انشاءالله تا یک ماه آینده وضعیت خوبی پیدا خواهد کرد که شاید تا وقتی که بزرگ شوی هنوز داشته باشیمش و از آن استفاده کنی، ناهار هم رفته بودیم خانه مامانی ، خاله ها و دایی هایت هم بودند، من خیلی دیر رسیدم و حسابی خسته بودم اما خوش گذشت.

بگذریم ، دوستی دارم محمد نام که خودش را بابای پویا می نامد و وبلاگی به این نامه دارد، وقتی به او گفتم که وبلاگ دارم خیلی خوشش آمد و از من خواست که یک نام مستعار برای خودم انتخاب کنم تا در مطالب وبلاگش با این نام مستعار به من اشاره کند ، آخر خوشش می آید و کلا در وبلاگش به همه دوستان و کسانیکه به آنها اشاره کرده با نام مستعار است ، دلیلش هم این است که ممکن است چیزهایی بگوید که بعضی خوششان نیاید و به این صورت مثلا فقط بعضی ها میفهمند که چه چیزی نوشته است و برایش دردسر درست نمیشود؛ البته من قبول نکردم و گفتم که این به عهده خودش است که برای من و سایرین نام مستعار انتخاب کند چون نشان میدهد که این افراد را چطور میبیند و باید خودش این نام مستعار را قبول داشته باشد و نظر من مهم نیست.

خلاصه آمده بود و اینجا و نامه های تو را خوانده بود و به من گفت نام مستعاری که برای من انتخاب کرده است "جواهر لعل نهرو" است ، دلیل انتخابش هم این است که "نهرو" کتاب معروفی دارد که نامه های اوست به دخترش و ضمنا مدیر و سیاستمدارد هم بوده است و به نظر این آقا محمد نام مناسبی است برای من و به این صورت شدم "جواهر لعل نهرو" !

منتظرم ببینم مطلبی که گفته میخواهد مفصل برای من بنویسد و مثلا به استقبالم بیاید چیست و چه مینویسد.

بگذریم، الان حسابی خوابت می آید و منتظر عمه طاهره هم هستی و داری به مامانت میگویی "مامان دوست دارم کامیون داشته باشم و با اون مسافرت برویم" نمیدانم از کجا یاد کامیون افتاده ای، خدا بخیر کند.

خوش باشی و سلامت

بابا