سلام دختر گلم

مدتی است موضوعی ذهنم را مشغول کرده است که عنوانش را گذاشته ام :"حماقت سیستماتیک" . منظورم حماقتی است که کاملا بصورت سیستماتیک اتفاق می افتد و همین سیستماتیک بودنش نمیگذارد که به راحتی افراد بفهمند که آن کار یا روش ، منطقی نیست و کاملا احمقانه است.

اینکه کجا این اتفاقها می افتد ، مثالش خیلی زیاد است از تصمیمات دولتی در این چند سال بگیر تا حتی تصمیماتی که در یک شرکت یا سازمان با مشخصات شرکت ما گرفته میشود.

حتی بصورت فردی هم برای خودم زیاد پیش آمده که تصمیماتی گرفته ام که بعدش فهمیده ام کاملا اشتباه بوده و اتفاقا در آن لحظه تصمیم گیری هم اطلاعاتی که باید به آنها توجه میکردم را در اختیار داشته ام ولی در آن لحظه که داشتم تصمیم میگرفتم انگار متوجه اشتباه بودنش نشده بودم یا جنبه های منفی اش را خیلی مهم نمیدیدم و همه اینها به این خاطر بوده که مثلا داشته ام "با روش منطقی" تصمیم میگرفته ام و چون روش منطقی بوده (هرچند که احساس میکرده ام که نتیجه منطقی نیست) ولی خودم را به نتیجه پایبند کرده ام و پیش خودم گفته ام که " پایبندی به نتیجه یک روش منطقی ، خودش یک اصل منطقی است" ولی بعدا متوجه شده ام که خیر اینطور نیست و وقتی داریم تصمیم میگیریم به دلیل در اختیار نداشتن خیلی از اطلاعات یا اشتباهات محاسباتی در تصمیم گیریها ، میتوانیم خطا کنیم و به همین خاطر اگر نتیجه برایمان قابل پذیرش نیست باید دوباره روش را کنترل کنیم و مطمئن شویم که خطا نکرده ایم.

البته فکر میکنم باید یک مرز برای این نوع طرز تفکر در نظر گرفت چون اگر بخواهیم نتیجه را اصل بگیریم و آنقدر روش را دستکاری کنیم که نتیجه ای که میخواهیم، از آن حاصل شود کاری کاملا غیر منطقی کرده ایم.  مثال واضح این نوع تصمیم گیری که همیشه یادم هست مربوط است به دوران دانشگاه. در آن دوران میخواستیم برای یکی از مراسمهای انجمن، سخنران دعوت کنیم ولی بین خودمان خیلی اختلاف نظر بود که چه کسی را دعوت کنیم. بعضی سخنرانها هزینه زیادی داشتند و احتمال تنش در مراسم را زیاد میکردند ، بعضی از نظر علمی و فکری زیاد مطرح نبودند ولی حرفهای تندی میزدند و اینجور مسائل. یادم هست که ملاکهای مختلف را نوشتیم و وزن دهی کردیم و چند بار رای گیری کردیم ولی چون نتیجه نهایی ، مورد قبول مان نبود آنقدر وزن ملاکهای مختلف را تغییر دادیم تا بالاخره همان کسی که مد نظرمان بود، انتخاب شد و مثلا بصورت سیستماتیک هم نظرخواهی کرده بودیم.

کتاب "چالشهای تصمیم گیری مدیران" (ترجمه دوست خوبم آقای دکتر سرزعیم) کتاب خوبی در این مورد است که خیلی از این خطاهای سیستماتیک را مشخص کرده و راه های در دام آنها نیافتادن را نشان داده است.

امیدوارم تو در مسیر زندگیت دچار این خطاها نشوی.

بابا