سلام دختر گلم

این روزها سرم خیلی شلوغ است، دو شغله بودن در تولید، حسابی کارهایم را به هم ریخته و وقت و ذهنم را مشغول کرده است.

بگذریم. بابای پویا پنج شنبه هفته پیش من و چند نفر از دوستان دیگر را دعوت کرده بود خانه جدیدشان در "آزاد شهر" تقریبا ضلع غربی دریاچه چیتگر است.

بعد از مدتها چند نفر از دوستان را دیدم، همسرش آنقدر تدارک دیده بود که تقریبا نصف غذاها اضافه آمد، چند نوع غذا بود و حسابی سنگ تمام گذاشته بود. خوش گذشت. تا ساعت 12:15 نیمه شب آنجا بودیم و بعدش هم رفتیم جابون.

ساعت 2:20 بامداد رسیدیم جابون و تا خوابیدیم شد ساعت 3. صبحش هم من باز مشغول دوغاب ریختن بین سرامیکها شدم و ظهر هم یکی از فامیل برای راه اندازی"ماه-واره" آمد و راهش انداخت. البته بعدش که رفت من و مامان حسابی ناراحت شدیم که چرا برای ناهار نیامدند ، آخه از اول فقط قراربود که خودش به تنهایی بیاید اما بعدش با خانواده خودش و دامادشان آمدند و کلی اصرار به من که اصلا ناهار نمیخورند و یک ماشین دیگر منتظرشان است و باید زود بروند و من هرچه اصرار کردم که بگذارید ناهار تهیه کنم، قبول نکردند. از طرفی تا ساعت 4 کارش طول کشید و بعدش رفتند. همین بود که من و مامان ناراحت شدیم و بعدش به این نتیجه رسیدیم که باید هرطور شده برای ناهار نگهشان میداشتیم و میرفتیم از بیرون ناهار میگرفتیم و اینطوری نمیرفتند.

امیدوارم فرصتی باشد که بتوانیم برایش جبران کنم. قرار است برای راه اندازی"ماه-واره" خانه هم بیاید. خدا کند که قبول کند لااقل هزینه کارش را بدهم که بیشتر از این شرمنده نشوم.

خوش باشی

بابا