سلام دختر گلم

از پس فردا ماه رمضان شروع میشود و برنامه کاری شرکت ما و ساعتهای کاری هم متناسب با آن تغییر میکند.

امروز ظهر با مهندس مسعود میرفتیم برای ناهار که گفتگوی جالبی بینمان شکل گرفت. گفت:"امروز، ناهار آخر است" گفتم :"چرا ناهار آخر؟" که گفت میخواهد فردا را هم روزه بگیرد و ناهار نمی آید.

پرسیدم:"تو چرا روزه میگیری؟"

گفت:"چون جزء واجبات است."

- "منظورم این است که چرا واجبات را انجام میدهی؟"

-"چون در قرآن آمده و به نظر من درست مثل یک وسیله که وقتی میخریم، همراهش یک بروشور هم هست که روش درست استفاده کردن از آن را توضیح داده، در قرآن هم روش درست زندگی کردن آدم آمده و باید طبق همان عمل کنیم."

-" یعنی بخاطر ترس از جهنم یا رفتن به بهشت نیست که روزه میگیری؟"

- نه، البته آنها هم چون در قرآن آمده حتما درست است ولی علت اینکه من واجباتی که در قرآن آمده را رعایت میکنم اینها نیست."

-"یعنی اگر اینها هم نبود باز رعایت میکردی؟"

-"بله"

گفتگوی جالبی بود. اصلا فکر نمیکردم چنین نگاهی به موضوع داشته باشد. چقدر ذهنیت ما از مردم با چیزی که واقعا هست متفاوت است.

دخترم مراقب باش که به خاطر ذهنیتها و پیش داوریها، در مورد دیگران اشتباه نکنی.

بابا