سلام بابایی

مدتی قبل (شاید حدود 2 ماه) مطلبی در یک وبلاگ خواندم که نویسنده آن (که یک پزشک قانونی است) در مورد خاطرات خودش از بهایی ها و برخوردهایی که با آنها داشته صحبت کرده بود و در آخر هم نوشته بود که از دید او کاملا مشخص است که دین بهاییت یک ساخته و پرداخته انگلیسی است و دلیلش را هم عکسی ذکر میکرد که سرکرده این گروه با ملکه یا یکی از سران انگلیسی انداخته است ولی در نهایت اینطور نتیجه گیری کرده بود که هرچند کاملا دینشان ساختگی است و باطل وجعلی؛ اما باید بعنوان یک انسان ، حقوقشان رعایت شود و آزار نبینند و از اینجور چیزهای روشنفکرانه.

بعد از خواندن آن مطلب یک نکته به نظرم رسید که بصورت نظر خصوصی هم برای خود نویسنده فرستادم و آن هم اینکه :

به نظر من نمیشود باورهای یک فرد را کاملا ساختگی و بی ارزش تلقی کرد و بعد کنترل کرد که نوع نگاهت به او تغییر نکند و اگر خواستی تصمیمی در موردش بگیری، درست مثل کسی با او رفتار کنی که عقایدش را قبول داری.

مثال واضح این موضوع برخوردی است که ما با بچه ها یا دیوانه ها داریم و چون میدانیم که چیزهایی که میگویند خلاف واقع است و از روی نادانی یا برداشت اشتباه، تصمیماتی که برایشان میگیریم با تصمیماتی که برای افراد عاقل و بزرگسال میگیریم، متفاوت است و خیلی وقتها بعنوان بزرگتری که بهتر میفهمد و میداند، بجایشان تصمیم میگیریم و کاری هم نداریم که ایشان مخالفند و گریه میکنند و تصمیم ما را دوست ندارند و حتی مقاومت میکنند.

از نظر من نمیشود عقاید یک فرد را از خودش جدا کرد و عقایدی که دارد را کاملا ساختگی دانست اما حقوق انسانی اش را کاملا به او داد و حتی از او دفاع هم کرد. دفاع از آزادی مخالف که در حوزه سیاسی مطرح است کاملا با حوزه اعتقادی متفاوت است و اگر ما عقاید خودمان را کاملا درست بدانیم و عقاید دیگری را کاملا غلط (و در این مورد خاص حتی جعلی و ساختگی) جایی برای دفاع از ایشان باقی نمی ماند و فقط وقتی ما میتوانیم از حقوق انسانی دیگران دفاع کنیم که قبلش پذیرفته باشیم که ممکن است ما اشتباه کنیم و احتمال دارد که مقداری از حقیقت هم نزد ایشان باشد. بدون این پیش فرض نه تنها جایی برای عقاید دیگران باقی نمی ماند که حتی ما شاید بصورت کاملا منطقی و قابل درک بتوانیم از حذف ایشان از جامعه هم دفاع کنیم... کاری که همین الان هم دارد اتفاق می افتد و ژستهای روشنفکری گرفتن هم کمکی به حل موضوع نمیکند و اگر موضوع جدی شود، این ژستهای روشنفکرانه قابل دفاع نیست حداقل از نظر اعتقادی.

بطور کاملا منطقی ،به یک نفر که از نظر اعتقادی نظر غلطی دارد تا آن حد که بخواهی او را ارشاد کنی و به راه راست هدایت کنی، وقت میدهی و تحملش میکنی والا اگر احساس کنی که او با عنادورزی و نادیده گرفتن حقایق روشنی که به او میگویی، بر سر اعتقاد غلط و جعلی خودش پافشاری میکند (که معمولا و خیلی زود به همین دیدگاه میرسیم!) و رواج آن اعتقادات را هم مضر برای جامعه و مردم بدانی، خیلی منطقی به این نتیجه میرسی که اگر نباشند، بهتر است! بعدش هم که مشخص است، بستگی به این دارد که زورت چقدر میرسد و ...

خدا بخیر کند. در جامعه مان کم نیستند افرادی که خودشان را کاملا برحق میدانند و دیگران را کاملا باطل و حاضرند روی اعتقاد حق خودشان ، تا حذف کامل طرف مقابل هم بروند.

خدا کند تو که بزرگ شدی، تحملمان نسبت به همدیگر بیشتر شده باشد.

بابا