سلام دختر گلم

جمعه پیش با واسطه یکی از دوستان مامان، اسمت را برای برنامه "جمعه به جمعه ، خونه به خونه" آقای قناد اعلام کردند و با هم رفتیم آنجا.

آدرس، همان آدرس معروف شبکه دوم بود: میدان آرژانتین، انتهای خیابان الوند. روی نقشه ، خیابان الوند را پیدا کردم و بعد که داشتیم با ماشین از آن بالا میرفتیم متوجه شدم همان خیابانی است که بیمارستان کسری داخل آن است، بیمارستان کسری بیمارستانی است که تو در آنجا بدنیا آمده ای.

از شب قبلش لباسهایت را کنار گذاشتیم و تو هم که خیلی هیجان داشتی، قرار بود ساعت 8:30 آنجا باشیم . ساعت 7 از خواب بلند شدیم ولی تو صبحانه نخوردی (گفتی که نمیتوانی و میلت نمیکشد) و خلاصه ساعت حدود 8:15 رسیدیم آنجا. وقتی رسیدیم آقای قناد هم تازه رسیده بود و از داخل ماشین برایش دست تکان دادیم. قد کوتاهی داشت و از چیزی که در تلویزیون دیده میشد، کوتاهتر بود، با یک کیف چرمی قدیمی قفل دار که رنگ قسمتیهایی از آن فته بود.


بعد از مدتی ، از طرف حراست صداوسیما آمدند و اسم بچه ها را به دیوار زدند و گفتند :"اسم فرزندتان را پیدا کنید و اگر بود بیایید که کارت بگیرید" اسم تو یکی مانده به آخر بود و اسم دوستت آوین هم ، اسم آخر بود. دوست مامان ، اسم تو و آوین را با هم داده بود (آوین همان است که مامانش لباس زنانه میدوزد و اسم مزونش "اوینو" است) آوین هم با پدرش آمده بود و با هم سلام و علیک کردیم و رفتیم برای کارت گرفتن. بعدش گفتند که بچه های نوبت اول بیایند دم در و به صف بایستند. قبلش هم عمو قناد در اتاق کنار در ورودی، برای پدر و مادرها صحبت کرد که خلاصه صحبتش این بود که : "لباس دختر بچه ها نباید حلقه ای باشد و شلوارک داشته باشند، لباس با نوشته خارجی روی آن هم ممنوع است وگرنه برای ناظر پخش ما مشکل درست میشود."

صف بچه ها وارد محوطه سازمان شدند و ما بیرون ماندیم، خیلی برایم عجیب بود که هیچ کس از پدر و مادرها را اجازه ندادند که همراه بچه ها بروند، نمیدانم اگر اتفاقی برای بچه ها می افتاد چطوری میخواستند جمع و جورش کنند.

خلاصه که ما برگشتیم به همان اتاق کنار در ورودی و نشستیم به نگاه کردن برنامه کانال 2 از دو تا ال سی دی بزرگ داخل اتاق. برای همه جا نبود و تقریبا نصف پدر و مادرها ایستاده بودند، هوای اتاق هم گرم بود البته کولر گازی داشت ولی جوابگو نبود.

برنامه که شروع شد متوجه شدم که تو و آوین با اینکه قدتان خیلی بلند نبود ولی در ردیف آخر نشسته اید احتمالا چون پای آوین شلوارک بوده خواسته اند که دیده نشود اما همین ردیف آخر بودن، باعث شد که خیلی کم توی فیلم باشید. از وسطهای برنامه هم مشخص بود که خیلی کلافه شده ای و داری غر میزنی. بعدا که آمدی بیرون گفتی که از گرسنگی ، دلت درد گرفته بوده .

ساعت حدود 10 بود که آمدید بیرون تا بچه های سری دوم وارد شوند و آن وقت نشستی و شیرکاکائو با کیکی که برایت آورده بودم را خوردی. از کیک "بینگو" که در برنامه تبلیغ میکنند و به همه بچه ها داده بودند ، خوشت نمی آمد و نخوردی.

این هم عکس تو و آوین وقتی بعد از برنامه نشسته بودید و مشغول خوردن بودید:

 

به تو که خیلی خوش گذشته بود ، برای من هم دیدن آقای قناد و روالی که برای کارها داشتند، جالب بود.

بابا