سلام دختر گلم

دیشب رفته بودم افطاری بچه های قدیم انجمن امیرکبیر. صبح بود که "نم نبات" زنگ زد و خبر داد البته قبلش هم آقای "علایی" پیغام داده بود ولی یادم رفته بود. محل افطاری سالن غذا خوری دبیرستان البرز بود . نزدیک بود و ساعت 8 ر اه افتادم و به موقع رسیدم. موقع رسیدن "میثم بن حمید" را دیدم و با هم وارد شدیم. دم در ورودی هم آقای "علایی" ایستاده بود و احوال پرسی کردیم.

خیلی از بچه ها را بعد از سالها دیدم:"سید هاشمی" که از OTC آمده بیرون و با آقای "سخاوت" در کار آسانسور هستند." چاروسه" که شرکت واردات غذای دام دارد؛ "اقدامی" که بازنشسته شده؛ "نیشابوری" که از اهواز و مناطق نفتی آمده تهران با "علایی" کار میکند و البته نیامده بود و ...

از نکات جالب افطاری که کاملا رنگ و بوی سیاسی به آن داده بود حضور شخصیتهای شناخته شده ای مثل "کرباسچی" و " عباس عبدی" و " سعید حجاریان" بود و البته بعضی دیگر که من نمیشناختم؛ مثلا همسر یکی از زندانی های سال 88 هم آمد و چیزهایی گفت که مثل باقی حرفهای پشت تریبون، چیزی از آن نشنیدم و اصلا نفهمیدم که چه گفت.

اساتید دانشگاه هم بودند، "دکتر رازفر" که خیلی لاغر و کوچک شده بود؛ "دکتر فهیمی فر" رییس سابق دانشگاه؛ آقای "ظریفیان" که مدتی در وزارت خانه دوره خاتمی معاون وزیر بود و ...

کلا شب جالبی بود و کلی یاد دوران دانشگاه و کارهای آن موقع افتاده بودم.

از همه بیشتر دلم برای سعید حجاریان سوخت که با صندلی چرخدار آمد و نمیتوانست راه برود و با کمک 2 نفر پشت تریبون رفت و با اینکه من رفته بودم جلو تقریبا سالن هم ساکت بود، نمیتوانست درست حرف بزند و چیزی از حرفهایش را نفهمیدم اما مشخص بود که هنوز فکر میکند و نتوانسته اند فکرش را خاموش کنند .

باید به مرور خاطرات دانشگاه را هم برایت بگویم تا کمی در فضای سالهای دانشگاه ما قرار بگیری و اگر بعدها رفتی دانشگاه، تجربه ما را داشته باشی.

بابا