سلام دختر گلم

هفته آخر ماه رمضان ، در یکی از وبلاگهایی که معمولا سر میزنم، مطلبی دیدم که خانم نویسنده از غیرمذهبی بودن همسرش خیلی شکایت داشت و اینکه همسرش حتی اجازه نمیداده که برای افطار مثلا اذان را به موقع گوش کند و مسخره اش میکرده و ... و بعد هم براساس مشاهدات دور و بر خودش نتیجه گیری کرده بود که الان خیلی از مردها اینطوری شده اند و زنها خیلی مذهبی تر هستند. خیلی از خوانندگان آن وبلاگ هم اعلام هم دردی و موافقت کرده بودند وخاطرات مشابهی از همسرانشان را ذکر کرده بودند.

اولش به نظرم درست نرسید اما بعد که دور و بر خودم را هم نگاه کردم، دیدم شاید به نوعی این موضوع درست باشد و مردها غیرمذهبی تر باشند اما بعد دیدم که موضوع به این سادگی نیست.

اولین مساله ای که من در خانواده های دور و بر خودم مشاهده کردم این است که در اکثر یا همه موارد ، خانمهایی که از همسرانشان مذهبی تر هستند، خانه دارند یعنی اگر به عبارت دقیق تر باید بگویم: "از نظر من ، خانمهای خانه دار از همسرانشان مذهبی تر هستند." نکته بعدی اینکه در خانواده هایی که من مشاهده کردم، اگر مرد مذهبی است حتما زن هم مذهبی است ولی برعکسش درست نیست یعنی در این مساله خاص ، تاثیرگذاری مرد روی زن ، بیشتر از زن روی مرد است. مساله بعدی هم این بود که از دید آن خانم نویسنده و خیلی از خوانندگان وبلاگش که ابزار همدردی کرده بودند، غیرمذهبی بودن همسرانشان به معنی بی اخلاقی یا ولنگاری اخلاقی نبود ولی نسبت به سنتهای مذهبی مثل نماز و روزه بی توجه یا ایرادگیر بودند، بنابراین بطور دقیقتر باید گفت که :"شاید زنهای خانه دار از همسرانشان بیشتر به سنتهای مذهبی پایبندند" و این گزاره ای است که فکر میکنم درست است.

شاید دلیل این موضوع هم این باشد که سنتهای مذهبی بیشتر با احساس افراد  و کودک درون ایشان سروکار دارند، و خانمها ، نسبت به مردها، رابطه بهتری با کودک درونشان دارند خصوصا مردهایی که در محیط کاری بیرون مجبورند با پا گذاشتن روی کودک درون و خواسته هایش، عملا به انکار یا حداقل نادیده گرفتن آن عادت کنند.

نمیدانم تو که بزرگ شوی نظرت به مذهب و سنتهایش چه خواهد بود اما از صمیم قلب برای تو  و هم نسلانت آرزو میکنم که ارتباط با کودک درونتان را از دست ندهید.

بابا