سلام دختر گلم

الان که دارم برایت نامه مینویسم ، تازه خوابیده ای و مامانت که امروز ، بعد از چند روز که حالش خیلی بد بود، بهتر است، دارد لباس جمع میکند برای مسافرت فردا.

امشب قبل از خوابت چند دست "مار و پله" بازی کردیم که بیشترش را تو بردی. این بازی را چند روز پیش که به تولد رفته بودید، هدیه گرفته ای و خیلی خوشت آمده است و همه اش دوست داری که آنرا بازی کنی.

یکی دو شب پیش که با هم بازی میکردیم، تو مرتب در همان مراحل ابتدایی بازی، دچار نیش مار میشدی و نمیتوانستی بالا بیایی که گفتی:"این پایین مار خیلی زیاده، نمیذاره بیام بالا" . دقت که کردم دیدم بله ، شاید کاملا اتفاقی تعداد مارهایی که در نیمه پایین صفحه و مراحل ابتدایی بازی طراحی شده است، خیلی بیشتر از مارهای نیمه بالایی است. همان موقع به نظر رسید که این صفحه مار و پله مثل صحنه زندگی است. در زندگی هم برای کسانیکه "این پایین" زندگی میکنند، مار خیلی زیاد است که به راحتی نیش میزند و جلوی بالا رفتن را میگیرد اما آنهایی که "آن بالا" زندگی میکنند، مارهای کمتری سر راهشان است و هم بالا هستند و هم راحت تر بالاتر میروند.شاید همین است که آدمهای "این پایین" اینقدر دلشان میخواهد که بروند "آن بالا" و ضمنا تا این حد معتقدند که صحنه بازی ، عادلانه نیست و مشکلاتی که جلوی راه ایشان است از وضعیت "آن بالایی ها" خیلی سخت تر است و همین باعث یک کینه و دید منفی نسبت به "آن بالایی ها" میشود ...

آدمهای "این پایین" آنقدر مار سر راهشان است و درست مثل بازی ، چاره ای جز نیش خوردن از آنها ندارند که باید خیلی شانس بیاورند و بتوانند به نیمه بالایی برسند...

بابا