سلام دختر گلم

در نامه " سفر به مشهد" برایت نوشته بودم که بعضی نکات را باید جداگانه توضیح دهم یکی از مهمترین هایش که واقعا روی کیفیت سفرمان تاثیر منفی داشت حضور همیشگی و همه جایی عربهای عراقی بود طوری که بعضی جاها که میرفتیم واقعا ما ایرانیها در اقلیت بودیم و تعدادمان کمتر از آنها بود و این آزار دهنده بود هم از این نظر که خیلی هایشان رعایت اصول اولیه آداب معاشرت را نمیکردند و هم از نظر اینکه بعضا نظافت فردی را هم خیلی کاری به کارش نداشتند! هرجا که میخواستند می نشستند و دور هم خوش بودند ، از فرودگاه بگیر تا کوچه و خیابان و فروشگاه. باصدای بلند با هم شوخی و خنده میکردند و نشان پولدار بودنشان هم موبایلهایی بود که اینجا در ایران بالای یک میلیون تومان، قیمت دارند اما مثل نقل و نبات دست زن و مردشان بود. خصوصا خانمها که خیلی هم تمایل به استفاده از آن داشتند.

اولین برخوردمان با این شلوغی عربها در کوچه هتل بود (کوچه هتل که فکر کنم قدیمی ترین کوچه مشهد بود!) که راننده مان توضیح داد که اینها عرب هستند. دور و بر هتلمان هم که پر بود از مهمان پذیر و زائر سرای ارزان قیمت و ولوله همین جماعت. خوشبختانه در هتل کمتر بودند و آنهایی آمده بودند که به دلیل وضع مالی بهتر ، از نظر آداب اجتماعی و نظافت هم بیشتر رعایت میکردند و اوضاع خوبی داشتند شاید هم به قولی لبنانی یا بحرینی بودند و عراقی نبودند.

از وقتی که پول عراقی نسبت به پول ما تقریبا 3 برابر شده است و با شلوغ بودن سوریه که عراقیها نمیتوانند بروند، مشهد مقصد اصلی زیارتی ایشان شده است و همه جا هستند، حتی روز شهادت امام صادق که برای زیارت رفته بودیم، در خیابان اصلی طبرسی یک دسته بزرگ با لباسهای یک دست و با تزیینات کامل ، خیابان را بند آورده بودند و با علم و کتل و بلندگو و .. مشغول نوحه خوانی و زنجیر زنی بودند. جلوی دسته شان هم یک پارچه بزرگ که عکس آقای سیستانی بین عکسهای آقای خامنه ای و خمینی بود، می آوردند.

از یک طرف اینکه به هرحال اینها خارجی هستند و پولشان را اینجا خرج میکنند و باعث کار و درآمد برای ایرانیها میشوند، حضورشان مثبت است و آدم باید خوشحال باشد اما واقعا برای من خیلی سخت بود؛ یک بار که در خودم کنکاش میکردم که چرا اینقدر نسبت به ایشان حس بدی دارم به این نتیجه رسیدم که شاید به خاطر خاطرات جنگ است که شنیده ام یا خوانده و در فیلمها دیده ام که همینها (یا پدران و برادرانشان) چه بر سر زنان و دختران ایرانی در شهرهایی مثل آبادان و خرمشهر آورده اند یا در زندانها با اسرای ایرانی چه کار کرده اند و الان چون پولدارند میتوانند بیایند و همینجا خوش بگذرانند و ... و به همین خاطر تصور آن مسائل با این خوش گذرانی ایشان برایم سخت شده است.

میدانم که از بابا توقع این صحبتها را نداری، خودم هم از خودم تعجب میکنم ولی واقعا حضورشان در همه جا و همه وقت اذیتم میکرد ، مثل یک درگیری ذهنی که راه حلی برایش نیست و مدام روی مغزت رژه میرود ، شاید همین موضوع نشان میدهد که حتی فردی مثل من که خودش را خیلی آدم حسابی و خالی از گرایشهای قومی و مذهبی و ... میداند ، چقدر در این مورد ضعف دارد و پای عمل که به میان بیاید ، چقدر ضعیف عمل میکند.

امیدوارم اوضاع تو در این مورد بهتر از بابا باشد.

بابا