سلام دختر گلم

یکی از خاطراتی که همیشه از دوره دبیرستان در ذهنم است، مسابقه کاریکاتوری بود که سال دوم یا سوم برگزار شد و من هم شرکت کردم. موضوعی که انتخاب کرده بودم ، یک دیوار سفید بود که آدمهای احمق که خیلی از سفیدی آن خوششان آمده است، برای اینکه توجه دیگران را به آن جلب کنند، رویش مینوشتند:" این دیوار سفید است" و دست آخر ، چیزی از آن دیوار سفید باقی نمانده بود و دیوار پوشیده شده بود از نوشته هایی با خطهای مختلف و البته نامرتب که نه تنها سفید نبود ، که باید تمیز هم میشد.

در آن مسابقه من هیچ مقامی نیاوردم اما، یادش بخیر، عباس هادیان برایم دست گرفته بود و هر وقت به من میرسید ، سر به سرم میگذاشت که "این دیوار سفید است" یعنی چه؟ حتی بعد از فارغ التحصیلی وقتی بعد از چند سال همدیگر را در خانه یکی از دوستان دیدیم (شاید خانه ندافی) بعد از سلام و احوال پرسی ، سوال کرد:"تو هنوز هم (این دیوار سفید است) میکشی؟"

این را برایت گفتم که مراقب باشی که برای تبلیغ چیزی که دوست داری ، کاری نکنی که اصلش را خراب کنی. بعضی چیزها ، همینکه هستند و دیده میشوند ، مفهوم خودشان را میرسانند و نیازی به توضیح ندارند، مثل سفیدی یک دیوار تمیز که هرکس ببیند خودش میفهمد که سفید است و نیازی نیست که توضیح واضحات بدهی و بعدش هم خرابش کنی.

متاسفانه خیلی از کارهای تبلیغی که بصورت دولتی و رسمی روی ارزشهای اخلاقی انجام میشود، همین طور است و به ضد خودش تبدیل میشود.

مراقب باش که تو اینطور نباشی.

بابا