سلام دختر گلم

ما که بچه بودیم یکی از آرزوهای عیدمان این بود که روز اول عید کارتون "رابین هود" را از تلویزیون تماشا کنیم و خیلی دوستش داشتیم این ذهنیت مثبت با من بود تا اینکه مدتی قبل یکی از کتابهایی که بابای پویا بهم هدیه داده بود را میخواندم به نام "روح پراگ" که نویسنده اش (ایوان کلیما) در یکی از مقالاتش هم به رابین هود اشاره کرده بود اما نه با دیدگاهی که من به آن عادت داشتم. (البته در فیلم "شرکف غول سبز"هم تلنگری به این ذهنیتم خورده بود اما نه تا این حد.)

رابین هودی که از بچگی ما شناخته بودیم و دوستش داشتیم، دزدی بود که از حاکم بدجنس شهرشان میدزدید و به دیگران میداد ولی اصلا دزد بودنش در ذهنمان شکل نگرفته بود (بگذریم که تا همین چند وقت پیش که کارتون کاملش را دیدم نمیدانستم که در واقع ایشان داشته  با پادشاهی که به ناحق به جایگاه برادر خودش  تکیه زدهف مبارزه سیاسی میکرده و در آخر فیلم که همیشه سانسور میشد، با بازگشت پادشاه برحق ، ماجرا تمام میشود) اما در آن مقاله ، نویسنده به نکته ای اشاره کرده بود که:


شاید قبلا رابین هود بودن را افراد دوست داشتند و میپسندیدند اما آن موقع ، رابین هودها خیلی کم بودند و شاید قابل تحمل اما الان دنیا پر شده از رابین هودهایی که ، دیگر نه برای کمک به دیگران، که برای کمک به خود و خانواده شان، این اجازه را به خودشان میدهند که از دیگران دزدی کنند و این واقعا وحشتناک است.

متاسفانه فکر میکنم لااقل در ایران خودمان همه رابین هود شده ایم و این تحلیل درست است، یعنی تقریبا به هرکس که میرسیم ، فرض میکنیم که به ناحق، قسمتی از حق ما و خانواده مان در جیبش است که باید بگیریم و چون حق خودمان را میگیریم، از اینکه او از این موضوع ناراحت میشود،  ناراحت هم نمیشویم و اسمش را میگذاریم زرنگی.

با این وضعیت اخلاقی که پیدا کرده ایم واقعا باید نگران آینده جامعه مان بود، اینده ای که تو و هم سالانت در آن زندگی خواهید کرد.

بابا