سلام دختر گلم

امروز صبح رفته بودم میوه فروشی سرکوچه که هندوانه بخرم. پرینت جمله ای پشت صندوقش نصب کرده بود که به نظرم درست نبود :" میتوانی با آخرین نفس ، هرکاری را از نو آغاز کنی."

پول را که حساب میکردم به او گفتم :"این جمله از کیه؟ به نظرم درست نیست، آخرین نفس معمولا بعدش مرگ است ، کاری را نمیشود شروع کرد. باید مینوشت: با اولین نفس هرکاری را میتوانی از نو آغاز کنی" گفت:" نمیدانم ، این ها را یک نفر که همین ساختمان کناری زندگی میکنه برامون میاره، نمیدونم از کجا پیدا میکنه، هر هفته دو تا از این جملات را پرینت میگیره و میزنه توی آسانسور خونشون، هفته بعد که کاغذهای جدید پرینت میگیره، قبلی ها رو میاره برای ما."

گفتم:"باید آدم باحالی باشه." گفت:"آره، تا قبل از اینکه بیاد تو این ساختمون ، همسایه ها با هم حرف هم نمیزدند ولی از وقتی این اومده ، هرشب شام خونه یکیشون مهمونن، حتی یک طوری شده که  یکی میخواد ماشین بخره، همه با هم پول میزارن تا ماشین بخره."

در راه برگشت به خانه با خودم فکر میکردم بعضی وقتها یادمان میرود که هر نفر چقدر میتواند در محیط اطرافش تاثیر بگذارد. اگر هر نفر فقط در حد همسایه هایش هم حواسش باشد و سعی خودش را بکند که تغییر مثبتی ایجاد کند، اوضاعمان خیلی بهتر از این میشود که الان هست. کاش ما هم یک همسایه اینجوری داشتیم!

بابا