سلام دختر گلم

نمیدانم چرا نامه های امشب - که این سومین نامه ای است که برایت مینویسم - هم اش غمگین است؛ ولی چاره ای نیست؛ بعضی غمها هرچقدر که نوشته و خوانده شوند، باز هم تازه اند و انگار همین چند لحظه پیش اتفاق افتاده اند و هنوز آدم در بهت پیش آمدنشان است، مرگ دختران نوجوان بروجنی که از اردوی راهیان نور ، برمیگشته اند، از این دست است؛ هربار که به آن فکر میکنم ، داغ دلم تازه میشود و دلم میخواهد بروم و مسبب این حادثه را .... بگذریم ولی از اینکه فکر میکنم تو هم میتوانستی در چنین اتوبوسی باشی، احساس خلاء میکنم.

نمیدانم تو درچه سنی این نامه را میخوانی اما باور کن تا خودت بچه نداشته باشی، معنی حرفم را نمی فهمی. من هم تا تو را نداشتم، اینجور خبرها برایم یک خبر بود در میان خبرهای دیگر و البته شاید با تاسف بیشتر ولی الان ، این خبر با خودش احساسی از ضعف و درماندگی دارد که کمتر خبری، آنرا دارد. این احساس که تنها دخترت، بخاطر "گرفتن نیمی از نمره یک درس" - یعنی پوچ ترین حالت و دلیل - و در سفری که هیچ دلیلی جز "گرفتن نیمی از نمره یک درس" ، ندارد ، حالا دیگر نیست، آنقدر بی معنی است که چیزی جز خلاء برای توصیف آن پیدا نمیکنم.

از اینکه تو هم، در همان نظامی درس میخوانی که آنها بخاطر  " گرفتن نیمی از نمره یک درسش" جان خودشان را از دست دادند، میترسم.

خوش بخوابی

بابا

----------------------------------------------------------------------------

دختران بروجنی برای گرفتن نیمی از نمره درس آمادگی دفاعی باید به این سفر میرفتند و بیچاره پدرومادرشان که مجبور بوده اند علیرغم این اجبار آشکار، رضایت نامه بدهند که هیچ مشکلی برای سفر فرزندشان ندارند