سلام بابایی

دو شب پیش بالاخره اولین دندونت که مدتها بود لق شده بود و اذیتت میکرد، افتاد.

ساعت 12:55 دقیقه نصفه شب بود و من پای کامپیوتر که بلند شدی و گفتی :"بابا، دندونم افتاد" ظاهرا افتاده بوده توی دهنت که متوجه شده بودی.

همن موقع گذاشتمش توی دستمال کاغذی ؛ البته شانس آوردیم که گم نشد چون همون موقع که رفتم و دستمال کاغذی را آوردم، اشتباهی یک تکه کاغذ را داشتی به من میدادی که متوجه شدم و دندانت را که روی میزت بود، پیدا کردم و برداشتم.

امیدوارم باقی دندانهایت هم به راحتی بی افتند.

بابا