سلام دختر گلم

امروز از صبح ساعت 7 با مامان رفتیم برای انجام کارهای مدرسه قدیم و ثبت نام در مدرسه جدید. اول رفتیم و تو را گذاشتیم مدرسه جدیدت چون اگر با تو میرفتیم به مدرسه قبلی (کوثر دانش) احتمال میدادیم که با دیدن دوستانت شروع به گریه و ناراحتی کنی و کار مشکل شود.

بعد از آن رفتیم به مدرسه کوثر دانش برای تسویه؛ خانم مدیر خیلی گفت که اشتباه میکنیم و باید به او وقت بدهیم که مشکل را حل کند؛ حتی معلمتان (خانم انصاری) را گفت که بیاید و به بقیه معلمها هم گفت که بروند بیرون تا ما صحبت کنیم. خانم انصاری خیلی اصرار کرد که مشکل چیست و ما بگوییم ولی من گفتم که: "اجازه بدهید که وارد این مسائل نشویم چون شما معتقدید که کار درستی کرده اید و ما هم ناراحتیم و آنها را غلط میدانیم و بنابراین به نتیجه نمیرسیم." کاملا عصبی بود و مشخص بود که استرس زیادی دارد ( من زیاد مصاحبه استخدام کرده ام و اگر کسی با این روحیه که از ایشان دیدم، بیاید برای استخدام من ردش میکنم، چه برسد برای اینکه معلم بچه های اول دبستان شود!) بعد از کلی صحبت ما گفتیم که میخواهیم تسویه کنیم و راهی ندارد ، حتی اسم مدرسه و معلم جدیدتان را هم پرسید که گفتیم. خانم مدیر از هر حربه ای که بلد بود برای منصرف کردن ما استفاده کرد از اینکه برای تو بد میشود و ضربه روحی میخوری تا موضوع مالی که برایتان سنگین است، در نهایت گفت که باید 50% شهریه را بدهید طبق قانون، ما هم که از چند جا پرسیده بودیم ،گفتیم که خیر 10% است، برگه ایکه موقع ثبت نام مامانت امضا کرده بود را نشانمان داد که نوشته شده بود "چنانچه تا قبل از امتحانات نوبت اول اولیاء منصرف شوند باید 50% شهریه را بدهند." ما میخواستیم برویم منطقه برای شکایت که اصرار کرد که بروید پیش موسس این مدرسه و صحبت کنید، مرد خوبی است و احتمالا به توافق میرسید، تلفنش را هم داد که من تلفنی صحبت کردم و به نتیجه نرسیدیم ، او هم گفت که بروید منطقه و شکایت کنید. خلاصه رفتیم پیش آقای کلانتر ،موسس مدرسه، یک بازنشسته آموزش و پرورش که ظاهرا مدرسه دیگری را هم داشت. برخوردش خیلی جالب بود با خنده و کلی احترام الکی گفت که بروید منطقه و هرکاری که میخواهید بکنید. (موقع حرف زدنش و احترام گذاشتنش احساس نگاه کردن به فیلمهای کمدی را داشتم که فردی که اصلا احترامی به فرد مقابلش ندارد ، مدام قربان صدقه اش میرود.)

بعدش رفتیم آموزش و پرورش منطقه 7 در خیابان دبستان ، نزدیک پل سیدخندان. دفتر مدارس غیر انتفاعی، به خانمی که آنجا بود ماوقع را گفتیم ،زنگ زد به مدرسه و با خانم مدیر صحبت کرد،یک صحبت خیلی معمولی و در حد سلام و احوال پرسی دوستانه!! و گفت که باید نصف شهریه ثابت مدرسه را بدهیم . به اوگفتم که "باشد ما جریمه را میدهیم اما میخواهیم شکایت کنیم از وضع مدرسه" که گفت باید بروید "دفتر ارزشیابی"، رفتیم.

دفتر ارزشیابی طبقه بالاتر بود. خانمی آنجا بود که کلی صحبت کرد و بالاخره ما را راهنمایی کرد که باید در فرم مخصوصی به "ریاست" شرح شکایتمان را بنویسیم تا رسیدگی کند. فرم را گرفتیم و راه افتادیم برای تسویه با مدرسه کوثر دانش.

در مراجعه باز هم خانم مدیر خیلی اصرار کرد که اینکار را نکنید ولی ما قبول نکردیم ،اینبار که خانم معلمتان نبود من هم صریح تر بعضی مسائل را گفتم و به خانم مدیر گفتم که "من خودم مدیرم، معلم شما عصبی است و مشخص است که تنش زیادی دارد و اصلا صلاحیت رفتن سر کلاس بچه های کلاس اولی را ندارد" جالب اینکه رییس انجمن اولیا و مربیان مدرسه که خودش معلم زبان مدرسه هم هست ، آمده بود و دفاع میکرد که متوجه شدیم بچه خودش یکی از بچه هایی بوده که به همراه پرنیان از کلاس به خاطر خندیدن ، اخراج شده بوده. میگفت که برایش مهم نبوده ! خانم مدیر هم بل گرفته بود که بله یعنی این خانم اشتباه میکند؟ ما هم گفتیم که ایشان مسئول بچه خودش است و ما قضاوتی نمیکنیم ولی خیلی دلم میخواست که خیلی تندتر به آن خانم بپرم و حالش را بگیرم که وسط دعوای ما وارد شده و دارد جانبداری میکند. حتی به خانم مدیرتان گفتم که سایر کلاسها هم وضع درستی ندارند و مثلا بعد از دو هفته از سال، هنوز برنامه درسی به ایشان داده نشده که یک خانم منشی گفت این تقصیر من است و .. گفتم مدیر توانایی اش وقتی مشخص میشود که در نبودش سیستمی که گذاشته، درست کار کند والا وقتی که خود مدیر هست ،اگر سیستم درست کار کند که کار شاقی نیست!"خانم مدیر باز هم درخواست وقت برای حل مشکل میکرد ولی ما نپذیرفتیم و من هم گفتم که "مگر بچه ما موش آزمایشگاهی است که شما بخواهید معلمتان را ارشاد کنید و بعد از چند ماه ببینیم آن معلم درست شده است یا نه؟ اگر درست نشده بود چه کسی مسئول است؟" خلاصه که بعد از کلی بحث، پول را پرداختیم و پرونده ات را گرفتیم و راه افتادیم به سمت مدرسه جدیدت برای ثبت نام.

سر راه اول رفتیم یک یخچال اسباب بازی که قولش را داده بودیم،برایت خریدیم که به این وسیله سرت گرم باشد و کمتر به یاد دوستانت در مدرسه قدیمی بی افتی.

ساعت حدود 13:30 بود که رسیدیم به مدرسه جدیدت (مدرسه فرزانه بالاتر از میدان پالیزی- نزدیک پل سیدخندان) ،جا پارک نبود، من کنار ماشین ایستادم و مامانت رفت برای انجام کارها. با یکی از سرویسهای مدرسه هم صحبت کردیم که فردا صبح بیاید دنبالت البته برای برگشت مشکل دارد و فعلا باید مامانت چند روزی بیاید دنبالت تا مشکل حل شود.

برای ناهار رفتیم خانه مامانی که برایمان ناهار درست کرده بود، دستش درد نکند ما که ناهار نداشتیم و حسابی هم گرسنه بودیم.

از خانه مامانی تو ماندی که با الهه (دختر همسایه) بازی کنی و من و مامان هم رفتیم کلاس زبانت که کنسلش کنیم چون در مدرسه جدیدت کلاس زبان داری که همان کتابها و در همان سطح درس میدهند.

وقتی بعد از ظهر حدود ساعت 4 برگشتیم خانه من که تقریبا بیهوش شدم، باز مامانت تحملش بیشتره! نشست و با تو کار سرهم کردن یخچال را که من نصفه گذاشته بودم، تمام کرد. مامانت این چند روز خیلی اعصابش خرد شد و اذیت شد، من هم هرچه که میگفتم حرص نخور ، فایده نداشت. امیدوارم امشب لااقل راحت بخوابد و تو هم در مدرسه جدیدت راحت باشی و خیلی زود بتوانی با محیط اخت شوی.

بابا