سلام دختر گلم

امروز با مامانت رفته بودید تئاتر و وانیا و مامانش هم آمده بودند، کلی توی تئاتر آتیش سوزانده اید اما وانیا گفته که با هیچ دختر جدیدی دوست نشده و الان در زنگهای تفریح تنهایی مینشیند و بازی نمیکند؛ تو هم که از تئاتر برگشتی کلی گریه کردی و بهانه گرفتی که میخواهی برگردی به مدرسه قبلیت تا وانیا تنها نباشد. چنان گریه میکردی که دلم کباب شد ؛ کلی باهات صحبت کردم و از رابطه تو و مانا که توی مهدکودک با هم بودید و هرکدام به یک مدرسه رفتید مثال آوردم تا قبول کردی که علی الحساب امسال را در همین مدرسه بمانی ولی برای سال دوم برگردی به مدرسه قبلی و از من و مامان قول گرفتی که برگردی، من و مامان هم الکی قول دادیم خدا کند که تا آن موقع این موضوع از سرت افتاده باشد و دنبال این قول دادن الکی ما را نگیری!

بابا