سلام دختر گلم

امروز یکی از دوستان (همکار سابقمان که همسر مهندس حمید است) در "فیس  بوک " و روی مطلبی که نوشته بودم ، در مورد آزادی مذهبی نکته ای گفته بود و سوال کرده بود که:" از یک مسلمان معتقد سوال دارم و اینکه آیا به نظر شما در دین اسلام جایی وجود دارد که فرزند یک مسلمان بتواند از نظر اعتقادات مذهبی آزاد باشد ؟!!!"

و من هم پاسخ دادم:"

سلام، راستش این موضوع ذهن من را هم خیلی مشغول کرده و نه از دیدگاه یک مسلمان معتقد (که من در آن جایگاه نیستم و اهلش باید نظر بدهند) بلکه از دید یک پدر و آدم معمولی نظرم اینه که : در تربیت بچه ها ، اون چیزی که مهمه مذهبی بودن یا نبودن نیست، اخلاقی بودن یا نبودن است، خیلی از فجایع انسانی به دست کسانی انجام شده که یا مذهبی نبوده اند و یا به خاطر مذهب نبوده مثلا کارهای هیتلر یا استالین و یا پول پوت یا حتی صدام ارتباطی با مذهب ندارد ، مگر بمب شیمیایی صدام روی کردهای سنی عراق دلیل مذهبی داشت؟ اینکه ما آدمها برای کارهایمان توجیهات مذهبی درست میکنیم ، یک چیز است و اینکه آیا واقعا در آن مذهب نکاتی وجود دارد که خودش هم به کارهای ضد انسانی تشویق میکند، یک چیز دیگر. اسلام مثل بقیه ادیان است و از این نظر فرقی ندارد که ما بخواهیم تفاوت قائل شویم مثلا هنوز پروتستانها با کاتولیکها در ایرلند همدیگر را تحمل نمیکنند و درگیرند و اگر تاریخشان را ببینید متوجه میشوید که چقدر با هم دشمنی کرده اند یا حتی اخیرا چه کسی باور میکرد که راهب های بودایی که اینهمه از صلح دوستی و آرامش بودا دم میزنند بتوانند مسلمانان را آنطور در برمه مثله کنند و بسوزانند و ککشان هم نگزد! مشکل از اسلام نیست که بخواهیم برای فرار از آن به دامن مذهب یا فرهنگ دیگری پناه ببریم، هرچند اگر اینکار را هم بکنیم اشکالی ندارد اما انگار همه مذاهب و فرهنگها این استعداد را دارند که اگر مراقب نباشیم به نتیجه واحدی برسند، به این نتیجه که :"تو حق داری ، عقیده خودت را به دیگران تحمیل کنی و اگر نپذیرفتند ، از نظر اخلاقی مجازی که هر رفتاری با ایشان داشته باشی" و این چیزی است که من نمیخواهم پرنیان یاد بگیرد ،چیزی که برای من مهم است این است که پرنیان اینطور فکر نکند،باید یادش بدهیم که اگر دیندار شد، بداند که دین برای انسان درست شده است نه انسان برای دین و مهم نتیجه عملی عقاید یک نفر است ، اگر عقاید آن فرد به این نتیجه میرسد که او با خودش و دیگران بهتر و اخلاقی تر رفتار کند، فرقی نمیکند که اعتقاداتش چیست و اگر عقاید او یا خودت باعث میشود که با دیگران و خودت بدرفتاری کنی، نمیتوانی برای اینکارت استدلال کنی که چون عقایدت خوب است پس حق داری که هرکاری انجام بدهی" باید یادش بدهیم که به خاطر نظر دیگران نمیتوانی مسئولیت اخلاقی خودت را کنار بگذاری و بگویی "مامورم و معذور" که به خاطر یک حکم یا فتوی یا دستور ،بروی و کاری را انجام دهی و فکر کنی که مسئولیت اخلاقی اش با تو نیست. اینها چیزی است که من و همسرم میخواهیم یادش بدهیم. اینکه چقدر موفق شویم دیگر در آینده مشخص میشود. داستایفسکی در کتاب "برادران کارامازوف" داستان کشیشی را نقل میکند که در شهر خودش خیلی محبوب بوده اما یک روشنفکر لاییک مخالفش بوده و خیلی بر علیه او حرف میزده و کار میکرده و از اینکه مردم شهرش اینطور به حرفهای کشیش اعتماد میکنند، ناراحت بوده تا اینکه جایی به هم میرسند و صحبت میکنند و کشیش به او میگوید:" من هم میدانم که حرفهای تو درست است اما اگر خدا را از این مردم بگیریم، چه داریم که به ایشان بدهیم؟ این مردم با داشتن خدا بهتر زندگی میکنند و ما بجای آن چیزی نداریم که به ایشان بدهیم که همان تاثیر را داشته باشد" و این حکایت ما هم هست که باید ببینیم چه را از بچه هایمان میگیریم و چه را به ایشان میدهیم."

امیدوارم بتوانیم.

بابا