سلام دختر گلم

مدتی است که شبها برنامه جدیدی اجرا میکنی که واقعا من و مامان را برای کنترلش مشکل پیدا کردیم. ماجرا از این قرار است که شبها بیدار میشوی و میگویی :"صدایی در اتاقت می آید" صدایی که نه من و نه مامان نمیشنویم! ولی تو اصرار میکنی که هست و فقط وقتی ما می آییم ، "میترسد و میرود" این بود که ما به این نتیجه رسیدیم که اینها بهانه است برای اینکه نیمه شب هم بیدار بمانی و ما را بکشانی به اتاق خودت چون چند باری که اینطور شد و تو نمیخوابیدی و گریه میکردی ، من آمدم و پیشت بودم تا خوابت ببرد و خیلی خوشت آمد.

در نهایت من راههایی را به تو گفتم که شاید بتوانی این صداها را نادیده بگیری مثلا گفتم که "ببین موقع خواب، صدای تلویزیون یا صدای صحبت مامان و بابا می آید و تو میخوابی، هر وقت که آن صدا هم آمد ، به خودت بگو که : آهان این همون صدا است ولی مثل صداهای دیگه میمونه و مهم نیست" یا مثلا " وقتی صدا آمد ،به خودت بگو :آهان این همان صدا است که وجود نداره و الکیه" خلاصه که بهت گفتم من و مامان هم بعضی وقتها از این صداها میشنویم ولی میدانیم که الکی هستند و میخوابیم، تو هم باید به چیزهای خوب فکر کنیم و بخوابی.

بالاخره یک شب که خیلی کلافه شده بودم ، ساعت حدود 2:30 نصفه شب بود که صدایم کردی و هرچند من حدود 20 دقیقه پیشت بودم اما نخوابیدی چون اینجور وقتها منتظری که من بروم و بلند شوی و بهانه بگیری. دفعه دوم که آمدم به اتاقت دعوایت کردم که "اگر نخوابی ، شب که بیایم اصلا باهات بازی نمیکنم" و این شد که خوابیدی !!

به این صورت این مشکل هم برطرف شد یعنی تهدید به اینکه اگر نصفه شب من و مامان را بیدار کنی، از بازی با بابا خبری نیست و خوشبختانه تا این لحظه جواب داده است بگذریم که هر شب بعد از اینکه برایت قصه میگویم کلی دعا میکنی که اون صداهه نیاد ولی خب به هرحال مشکل به نظر می یاد که حل شده.

جان من ،مردانگی کن بذار شبها بخوابیم، گناه داریم به خدا!

بابا