سلام دختر گلم

هفته گذشته آقای حبیب الله عسگراولادی فوت کردند و به همین خاطرمیخواهم خاطره ای که مربوط به ایشان هم هست برایت بگویم.

تابستان سال 76 ، حول و حوش انتخابات دوم خرداد بود که من و "داوود حسنی" در غرفه یکی از شرکتهای سوئدی در نمایشگاه صنعت تهران حضور داشتیم. نمایندگی تهران آن شرکت را آقایی اداره میکرد که قبلا در گمرک تهران کار میکرد و بنا به گفته خودش به خاطر دورماندن از فساد اداری حاکم بر آنجا بیرون آمده بود. یک روز من و ایشان در مورد اینکه "اینهمه پول تبلیغات کاندیداها از کجا می آید؟" صحبت میکردیم. ایشان از زمان حضور خودش در گمرک خاطره ای داشت که به قول خودش نشان میداد که چه کسانی پشت آن تبلیغات گسترده و پر هزینه بودند و چرا حاضر بودند ، پولشان را در این راه خرج کنند.
ایشان میگفتند که :
"صادرکنندگان محصولات مختلف معمولا با گمرکهای مختلفی کار میکنند و به دلیل آشنایی و دلایل دیگر ، محصولاتی که میخواهند صادر کنند را در فصل خرید ، میخرند و به گمرکی که مد نظرشان است و با آنجا راحت ترند، منتقل میکنند تا در زمان مناسب صادر کنند. یک سال که آقای عسگر اولادی وزیر بازرگانی بود ، دولت تصمیم میگیرد که "صادرات محصولات از گمرکهای مشخصی انجام شود و برای صادرات پسته ، گمرک رفسنجان  ( یا شاید شهر دیگری که خاطرم نیست) تعیین میشود" اما این تصمیم را اعلام نمیکند تا اینکه در روزهای پایانی سال ناگهان این تصمیم اعلام عمومی میشود در حالیکه از چند ماه قبل که فصل خرید پسته بوده، همه بازرگانانی که در صادرات پسته کار میکردند، پسته را خریده و به گمرکهای مد نظر خودشان منتقل کرده بودند و منتظر بودند که ابتدای سال جدید پسته هایشان را صادر کنند؛ همه اینکار را کرده بودند بجز برادر آقای وزیر جناب اسدالله عسگر اولادی که جزء بزرگترین بازرگانان ایران بود و هست و چون اطلاع داشت از این تصمیم ، پسته را در همان رفسنجان که خریده بود ، دپو کرده بود و منتظر آغاز سال جدید بود. با اعلام قانون "گمرکات تخصصی برای صادرات" همه کسانیکه پسته هایشان در شهرهای دیگر دپو شده بود نتوانستند به موقع محصولشان را صادر کنند و شروع کردند به حمل پسته ها به رفسنجان اما آقای اسدالله عسگراولادی با خیال راحت و در همان روزهای ابتدایی سال جدید ، کارهایش را انجام داد و پسته ها را به مقصد ژاپن صادر کرد اما بعد از او تا مدتی (مثلا یک ماه یا بیشتر) کسی نتوانست پسته به ژاپن صادر کند (ضمن اینکه به دلیل هزینه های اضافی حمل و نقل و ضمنا کرایه انبار گران رفسنجان که با هجوم تاجران مواجه شده بود، محصولات بعدی گرانتر هم شده بودند) در ژاپن هم انبار گرفته بود و به دلیل اینکه مطمئن بود که کسی پشت سرش نیست که پسته وارد کند، مدتی (مثلا یک ماه) محصولاتش را در انبار نگهداشت و همین باعث شد قیمت پسته در بازار ژاپن 3 دلار در هر کیلو گران شد (عددش را مطمئن نیستم البته) و بعد که چندین تن پسته را با قیمت بالا فروخت، سود کلان و غیرقابل باوری به جیب زد و تا وقتی بارهای بعدی به ژاپن برسد، کارش را تمام کرده بود و همین جور پولهاست که الان در انتخابها باید خرج شود و البته برای یک بازرگان هم می ارزد و به نوعی سرمایه گذاری است در کاری که قطعا ارزش اش را دارد و سود خودش را برمیگرداند."

من آقای عسگراولادی را از نزدیک ندیده بودم و اظهار نظرهای اخیرش در مورد حوادث سال 88 هم نکته مثبتی بود که باید در نظر گرفت اما در تمام این سالها وقتی اسم ایشان یا برادر نامدارشان را میشنیدم ( یا میشنوم) یاد این خاطره می افتادم و اتفاقاتی که بدون برجا ماندن هرگونه ردپا و در پوششی کاملا قانونی می افتد و پولهای کلانی که جابجا میشود و در جای مناسب خودش هم البته خرج میشود.
بگذریم، به هرحال الان دیگر ایشان دستشان از این دنیا کوتاه است، امیدوارم خدا از سر تقصیرات همه مان بگذرد.

بابا