سلام دختر قشنگم

الان که دارم برایت نامه مینویسم، با مامان رفته ای تئاتر کودکان، همینجا زیر ورزشگاه شیرودی و هنوز نمیدانم که اسم تئاتری که رفته ای چیست، امیدوارم خوش بگذرد.

بگذریم؛

مدتی است یک نوشته روی دیواری که در مسیر شرکت است توجهم را جلب کرده و هرچند که آنرا حفظ شده ام اما هربار که میبینمش، سعی میکنم حتما همه اش را بخوانم، نوشته زیبایی است:

"به مترسک قلب دادند که اونهم زنده باشه، بیچاره عقل نداشت و عاشق شد ولی زنده نموند، زندگی کرد"

نویسنده احتمالا خودش هم خیلی از این جمله خوشش آمده ، چون در دو جا با فاصله نسبتا کم و البته در دو طرف خیابان ، اینرا با اسپری سیاه روی دیوار خانه ها نوشته است؛ من هم خوشم آمد؛ امیدوارم تو هم بزرگ که شدی ، خوشت بیاید.

بابا جواد

(ضمنا الان از تئاتر برگشتید، اسم تئاتری که رفته بودید " پسرک نون زنجبیلی" بود.)