سلام دختر گلم

این روزها خیلیها دنبال خارج رفتن هستند و بعضی هاشان هم به هر قیمتی میخواهند اینکار را بکنند، هفته قبل "بی بی سی" گزارشی از ایرانیهای مهاجر به استرالیا پخش کرد که از یک خانواده فقط یک پسر زنده مانده بود و بقیه در راه استرالیا به دلیل نامناسب بودن کشتی قاچاقچی ها و هنگام طوفان به دریا افتاده بودند و کشته شده بودند. خیلی دلم گرفت. این خانواده خانواده فقیری نبودند، برای هر نفر باید حدود 9000 دلار پول میدادند که داده بودند ، این یعنی از نظر مالی اوضاعشان بد نبوده است اما به هرقیمتی میخواستند از ایران بروند. خانواده دیگری بودند که گیر پلیس اندونزی افتاده بودند و حدود 12 نفری در یک اتاق کوچک منتظر تعیین تکلیف شدن بودند ولی یکی از مردها میگفت که "در ایران آسایش داشتیم اما آرامش نداشتیم و چاره ای جز مهاجرت نداشتیم!" و توضیحاتی که به نظرم عجیب بود ، بیشتر به نظرم میخواست هرطور هست آن وضعیت اسف بار را برای خود و خانواده اش توجیه کند. با چند تا بچه کوچک و بلاتکلیف.

داشتم به این فکر میکردم که آن روحیه انقلابی گری که انگار در نسل پدران ما رسوخ کرده بوده که در صد سال اخیر چند بار انقلاب کرده اند ، در نسل ما هم اثر خودش را داشته است یعنی اصلا دنبال راه حلهای "یواش یواش" و به قول معروف اصلاح طلبی نیستیم، یا باید کشته شویم در خیابان و یا بگذاریم و برویم و همه چیز را رها کنیم.

من نمیدانم آن پسری که تنها بازمانده خانواده اش است، ادامه زندگی اش را چکار میکند یا وقتی بزرگ شد به این اتفاق و تصمیم پدرو مادرش چه نگاهی میکند و آنرا مجاز میداند یا نه ولی به نظرم ما پدر و مادرها حق نداریم تا این حد روی زندگی بچه هایمان ریسک کنیم. تاس بازی که نیست بیاندازیم و ببینیم چه میشود تا اگر خوب شد یا بد ، بگوییم شانس بوده ! کسی که تا این حد از نظر مالی امکانات دارد که هزینه سفر خارجی و پول قاچاقچی ها را بدهد، باورش سخت است که مجبور به مهاجرت شده باشد، این حد از ریسک پذیری با خانواده و آسان گرفتن جان خود و خانواده چیزی است که به نظرم روی دیگری همان "انقلابی گری" است که گفتم، با یک غوره سردیمان میکند و با یک مویز ، گرمی.

خدا کند که بالاخره روزی برسد که دست از این انقلابی گری برداریم، هم خودمان و هم حاکمانمان که صبح تا شب دارند تصمیمهای انقلابی برای اقتصاد و فرهنگ و سیاستمان میگیرند.

بابا