سلام دختر گلم

مدتی است خیلی به اتفاقات مدیریتی که دور و برم پیش می آید، فلسفی نگاه میکنم! شاید به خاطر اینکه خیلی هایش اتفاقات بد است چون معمولا اتفاقات خوب ، نگاه فلسفی را به خودشان جذب نمیکنند ... فلسفه کلا با دردها و مشکلات ، جلو میرود.

بگذریم، هر بار که مجبور میشوم یک دستور مدیریتی یا روال سازمانی که غلط و به ضرر سازمان میدانم را انجام دهم، به این فکر میکنم که "تا کجا باید از مدیر بالاتر یا دستورات سازمانی اطلاعت کرد؟" و بعدش هم معمولا به این فکر میکنم که جمله معروف "مامورم و معذور" تا کجا قابل قبول است و آدم میتواند پشتش قایم شود و کارهای غلطی که از او میخواهند و او هم انجام میدهد ، را لااقل برای خودش توجیه کند؟ البته معمولا تا وقتی که توسط یک مرجع بیرونی بازخواستی پیش نیاید (مثلا دادگاه برای کسانیکه مشخص میشود میدانسته اند که فلان کار جرم است ولی به دستور مافوقشان انجام داده اند) توجیه برای انجام این کارها راحت است ولی وقتی که نگرانی از افشا شدن وجود دارد یا عواقب انجام آن دستور، ممکن است دامن خود فرد را هم بگیرد، ماجرا متفاوت میشود.

موضوع پیچیده ای است اما در نهایت به نظرم چیزی که فرد را راهنمایی میکند که با دستورات سازمانی چه برخوردی بکند، پاسخهای سوالات زیر است:

  1. التزام عملی که فرد به نظام اخلاقی خودش دارد و هزینه ای که او حاضر است برای زیر پا نگذاشتن اصول اخلاقی خودش بپردازد چقدر است؟
  2. جایگاه شخصی که آن دستور را صادر کرده در نظام اخلاقی فرد کجاست؟
  3. انجام آن دستور مشخص تاچه حد با مرزهای اخلاقی فرد تداخل دارد ؟
  4. انجام ندادن آن دستور سازمانی ، چقدر برای خود فرد هزینه دارد؟
  5. انجام دادن آن دستور، برای دیگران چه پیامدهایی دارد؟
  6. جایگاه افرادی که تحت تاثیر انجام آن دستور قرار میگیرند در نظام ارزشی فرد چقدر مهم است؟
  7. فارغ از کسانیکه متاثر از انجام آن دستور میشوند،  پیامدهای انجام آن، در نظام اخلاقی فرد چه جایگاهی دارد؟

همانطور که میبینی موضوع حتی در همین حد هم خیلی پیچیده است و حالتهای مختلفی دارد و ده ها و شاید صدها حالت مختلف را باید بررسی کرد.

امیدوارم هیچ وقت نیاز نباشد که برای کارهایت متوسل به اینجور تفکرات فلسفی بشوی.

بابا