سلام دختر گلم

امشب مامانت میگفت به محض اینکه از سرویس پیاده شدی و همان توی خیابان رو کرده ای به مامانت و  گفته ای:

"مامان من امروز باز هم خجالت کشیدم ، چرا دفتر "مهارتها" یم را نگذاشته بودی؟ من امروز کلی خجالت کشیدم ، چقدر بگم که مامانم حاملس، حواسش پرته، حالش خوب نیست، بچه اش هم که پسره یادش رفته دفترم را بگذارد توی کیفم. خواهشا این دفتر را بگذار توی کیفم بمونه!"

خداییش آخر گلگی بود! فکرش را که میکنم با چه قیافه ای این حرفها را با حرارت زده ای ، دلم میخواهد بیایم و بخورمت!

قربونت برم که به همه عالم و آدم گفتی که مامانت بچه اش پسره و فقط خواجه حافظ شیرازی از موضوع خبر نداره!!

بابا