سلام دختر گلم

امروز جلسه کمیته کیفیت داشتیم و در انتهای آن به یکی از تکنسینهای تامین که برنده مسابقه "جمله روز کیفیت" شده بود هدیه کوچکی دادیم. جمله ایکه ایشان پیشنهاد داده بود این بود که "کار با کیفیت لذت بخش است." به نظرم جمله بسیار عمیق و زیبایی است که قبلا هم برایت گفته بودم.

بحثهایی که در کمیته کیفیت داشتیم - مثل همیشه- خیلی سریع رفت روی این موضوع "مشکلاتی که با مشتری برای تحویل گیری محصولات داریم" متاسفانه ما به دلایل مختلف و علیرغم اینکه میدانیم مشتری حق دارد و بعضی کارهایمان اصلا کیفیتی که قرار بوده را ندارند خصوصا بعضی اقلام که از پیمانکارانمان گرفته ایم، سعی میکنیم که به مشتری طوری وانمود کنیم که مشکلی وجود ندارد تا امضا کند و پولمان را بدهد. خیلی وقتها حتی خودمان میدانیم که به این صورت که جنس را تحویل داده ایم باید برویم و بعدا آنرا در شرایط بسیار سخت سایت، تعمیر کنیم و بعدش هم پیه این را به تنمان میمالیم که مشتری ناراضی شود و دیگر سفارشی ندهد اما بصورت سیستماتیک و در حالی که همه مدیران و تکنسینها و کارشناسان مرتبط میدانند، سعی میکنیم که سر مشتری کلاه بگذاریم تا نفهمد که جنسش مشکل دارد و آنها را ببرد و با این فکر نادرست ، سرمان را گرم میکنیم که: "مهم نیست! بعدا درستش میکنیم!"

اما به نظرم موضوع خیلی مهمتر از این حرفهاست و با اینکار ما داریم فاتحه فرهنگ سازمانی مان را میخوانیم چون داریم دروغ را کاملا سیستماتیک و سازمان دهی شده ، به نفراتمان یاد میدهیم و وارد فرهنگ سازمانی مان میکنیم. چطور ما که مدیران سازمان هستیم انتظار داریم ، تکنسینی که میبیند ما چقدر راحت و حرفه ای ، دروغ میگوییم بعدا به ما راست بگوید یا سایر کارها و حرفهایی که میزنیم را باور کند؟ وقتی میبیند که ما چقدر سیستماتیک و با مقدمه چینی سعی میکنیم که مشتری نفهمد مشکل جنسی که خریده کجاست، چطور انتظار داریم که بعدا حرفهایی که در مورد آینده سازمان و برنامه های بسیار خوبی که پیش بینی کرده ایم و اهمیت مشتری و کیفیت و تعالی سازمانی زده ایم، را باور کند؟ مثل اینکه یادمان رفته چقدر در بیانیه ارزشهای سازمانی و صحبتهای مدیران ارشد و ... روی موضوع کیفیت و مشتری مداری تاکید کرده ایم و وقتی به این صورت و در بالاترین سطح ، آنها را نادیده میگیریم عملا به همه و با صدای بلند اعلام میکنیم که "همه آن شعارها ، فقط شعارهایی بود لازمه تبلیغات مدیریتی والا در عمل ما هیچ پایبندی به آنها نداریم"

من قبلا هم برایت گفته ام که وقتی سیستم مدیریت یک سازمان، فرصت کار با کیفیت را از نفراتش میگیرد، عملا فرصت "لذت بردن از کار" را از ایشان گرفته است اما وقتی به این صورت ، دروغ را وارد فرهنگ کاری خودش میکند -آنهم بدترین نوع دروغ را- عملا دارد تیشه به ریشه فرهنگ سازمانی خودش میزند، هم مشتری و بازار خودش را در دراز مدت از دست میدهد و هم فرهنگ سازمانی اش را آنچنان خراب میکند که قابل بازیافت نخواهد بود.

یاد دعای کوروش برای ایران افتادم که در پاسخ عده ای که از او فقط یک دعا برای ایران خواسته بودند ، گفته بود"خداوندا، اهورا مزدا، ای بزرگ آفریننده، آفریننده این سرزمین بزرگ، سرزمینم ومردمم راازدروغ و دروغگویی به دور بدار" کاش برای سازمانها هم میشد همین آرزو را کرد! البته بجای آرزو ، کاش میشد که اینطور دروغ نگوییم.

برای تو هم آرزو میکنم که در سازمانهای "دروغ گوینده" عضو نباشی.

بابا