سلام دخترم

مدتی است تو را گذاشته ایم کلاس شطرنج و تو هم دوست داری اما چون شبها که من می آیم حسابی خسته هستی و حوصله کاری را نداری ، معمولا انجام تکلیفهای کلاس شطرنج عقب می افتد یا با کلی غر انجام میدهی. مامانت هم که گفته کاری با شطرنج ندارد و باید خودم مراقب کارهایت باشم. البته حق دارد، تقریبا همه کارهای دیگرت با مامان است و ضمنا من بودم که پیشنهاد کردم بروی کلاس شطرنج و باید مسئولیتش را هم قبول کنم.

امروز در شرکت فکری به نظرم رسید که اجرایش کردم و حسابی هم نتیجه داد: مدتی است که تو یاد گرفته ای و از چارچوب اتاقت بالا میروی و از میله بارفیکسی که آنجا زده ایم ، آویزان میشوی و تاب میخوری و اینکار را خیلی دوست داری طوری که صبح ها که از خواب بیدار میشوی، به محض آمدن پایین از تخت ، یکبار اینکار را میکنی و شبها قبل از خواب هم یکبار. به نظرم رسید که میتوانم این بازی که دوست داری را با تکلیف شطرنجت گره بزنم به این صورت که گفتم "هر مساله را که حل کنی، میتوانی بروی و یک بار اینکار را انجام بدهی و بعد بقیه تکلیفت را انجام بده."

باورم نمیشد، امشب که از استخر آمده بودی و حسابی خسته بودی تا این پیشنهاد را دادم انگار قرص انرژی زا خورده باشی ، بلند شدی و خیلی سریع شروع کردی به انجام تمرینها و یکی دو تا را هم قبل از اینکه من راه حلش را پیدا کنم، خودت حل کردی . تازه میخواستی تمرینهای بعدی را هم حل کنی که گفتم باشد برای بعد! برای انجام بازی شطرنج هم به تو گفتم که :"هر یک مهره بابا را که بزنی، میتوانی یکبار از بارفیکس آویزان شوی و تاب بخوری و اگر هم بازی را ببری ، 5 بار پشت سرهم میتوانی اینکار را بکنی" خیلی خوشحال شدی و میخواستی همین امشب اینکار را بکنیم که وقت شامت بود و ماند برای فردا شب.

مامانت هم شبیه به همین کار را برای تکلیف مدرسه ات انجام داده  یعنی قانون گذاشته که باید تا قبل از کارتون فوتبالیستها کارهایت تمام شده باشد تا بتوانی آنرا تماشا کنی و الا حق نداری و به همین خاطر مدتی است خیلی مرتب و منظم و بدون غرغر و ناراحتی، کارهایت را انجام میدهی.

کاش میشد در کارهای شرکت هم برای هر نفر، همان چیزی که دوست دارد و به او انرژی میدهد را بعنوان پاداش در نظر بگیریم تا هم او راضی باشد و به چیزی که دوست دارد، برسد و هم شرکت به کارهایش برسد و فضای کاری هم دوستانه و شاد و پرانرژی باشد.

بابا